تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٩٧
***
من نيازى به آنها ندارم «و هرگز از آنها نمىخواهم كه به من روزى دهند، و هيچ گاه نمىخواهم مرا اطعام كنند»! «ما أُرِيدُ مِنْهُمْ مِنْ رِزْقٍ وَ ما أُرِيدُ أَنْ يُطْعِمُونِ».
***
«خداوند است كه به تمام بندگانش روزى مىدهد، و صاحب قوت و قدرت است» «إِنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتِينُ».
اين چند آيه، كه در نهايت اختصار و فشردگى است، پرده از روى حقيقتى كه همه خواهان آگاهى از آنند، برمىدارد، و ما را در برابر هدفى بزرگ قرار مىدهد.
توضيح اين كه: بدون شك، هر فرد عاقل و حكيمى كه كارى انجام مىدهد، هدفى براى آن در نظر دارد، و از آنجا كه خداوند، از همه عالمتر و حكيمتر است، بلكه با هيچ كس قابل مقايسه نيست، اين سؤال پيش مىآيد كه او چرا انسان را آفريد؟ آيا كمبودى داشت كه با آفرينش «انسان» بر طرف مىشد؟!
آيا نيازى داشته كه ما را براى پاسخگوئى به آن آفريده است؟!
در حالى كه مىدانيم وجود او از هر جهت كامل و بىنهايت در بىنهايت است و غنى بالذات.
پس طبق مقدمه اول، بايد قبول كنيم: او هدفى داشته، و طبق مقدمه دوم، بايد بپذيريم كه: هدف او از آفرينش انسان چيزى نيست كه بازگشت به ذات پاكش كند.
نتيجتاً بايد اين هدف را در بيرون ذات او جستجو كرد، هدفى كه به خود مخلوقات بازمىگردد، و مايه كمال خود آنها است، اين از يكسو.