تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٩٢
كه هدف اين تيرهاى زهرآگين تهمت قرار گرفتهاى «اين گونه است كه هيچ پيامبرى قبل از اينها به سوى قومى فرستاده نشده مگر اين كه گفتند: او ساحر يا ديوانه است» «كَذلِكَ ما أَتَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلَّا قالُوا ساحِرٌ أَوْ مَجْنُونٌ». «١»
آنها را «ساحر» مىخواندند؛ زيرا در برابر معجزات چشمگيرشان پاسخى منطقى نداشتند، و «مجنون» خطاب مىكردند؛ چرا كه همرنگ محيط نبودند، و در برابر امتيازات مادى سر تسليم فرود نمىآوردند.
بنابراين، نگران نباش، غم و اندوه به خود راه مده، و بر استقامت و پايدارى و صبر و شكيبائى خود بيفزا، كه اين گونه گفتهها و نسبتهاى بىاساس هميشه در برابر مردان حق بوده است.
***
پس از آن مىافزايد: «آيا اين اقوام كافر و معاند به يكديگر توصيه مىكردند» كه اين تهمت را به همه انبياء ببندند؟ «أَ تَواصَوْا بِهِ».
آن چنان هماهنگ و يكنواخت عمل مىكنند، كه گوئى همگى در ماوراء تاريخ، مجلسى تشكيل داده، به مشاوره نشسته، و به يكديگر توصيه نمودهاند كه انبياء را عموماً متهم به «سحر» و «جنون» كنند، تا از نفوذ و اعتبار آنها در توده مردم كاسته شود.
و شايد، هر كدام مىخواستند از دنيا بروند، بيخ گوش فرزندان و دوستان خود اين سخن را مىگفتند و توصيه مىكردند.
سپس مىافزايد: «بلكه آنها قومى طغيانگرند» «بَلْ هُمْ قَوْمٌ طاغُونَ». «٢»