تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٦٦
تفسير:
شهرهاى بلا ديده «قوم لوط» آيت و عبرتى است
در تعقيب ماجراى ورود فرشتگان بر ابراهيم عليه السلام، و بشارت دادن به او درباره تولد اسحاق عليه السلام، بحث از گفتگوئى است كه ميان «ابراهيم» و «فرشتگان» درباره «قوم لوط» درگرفت.
توضيح اين كه: ابراهيم عليه السلام پس از تبعيد به «شام»، به دعوت مردم به سوى خداوند و مبارزه با هر گونه شرك و بتپرستى ادامه مىداد، حضرت لوط عليه السلام كه از پيامبران بزرگ بود، در عصر او مىزيست و احتمالًا از سوى او مأموريت يافت كه براى تبليغ و هدايت گمراهان به يكى از مناطق «شام» (يعنى «سدوم» و ديگر شهرهاى آن ديار) سفر كند، او در ميان قوم گنهكارى آمد كه آلوده به شرك و گناهان بسيارى بودند، و از همه زشتتر گناه همجنسبازى و لواط، سرانجام گروهى از فرشتگان مأمور هلاك اين قوم شدند، اما قبلًا نزد ابراهيم عليه السلام آمدند.
ابراهيم عليه السلام از وضع ميهمانان، فهميد اينها به دنبال كار مهمى مىروند، و تنها براى بشارت تولد فرزند نزد او نيامدهاند؛ چرا كه براى چنين بشارتى يك نفر كافى بود، و يا به خاطر عجلهاى كه در حركت داشتند، احساس كرد مأموريت مهمى دارند.
لذا در نخستين آيه مورد بحث مىگويد: «ابراهيم گفت: پس ماموريت و كار مهم شما چيست اى فرستادگان خدا»؟! «قالَ فَما خَطْبُكُمْ أَيُّهَا الْمُرْسَلُونَ». «١»
***
فرشتگان پرده از روى مأموريت خود برداشته، و به ابراهيم عليه السلام «گفتند: ما به