تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٤٣
اين عالم صغير، نيز وجود دارد، بلكه عجائبى در آن است كه در هيچ جاى جهان نيست.
عجب اين كه اين انسان با آن هوش و عقل و علم، و اين همه خلاقيت و ابتكارات و صنايع شگرف، روز نخست، به صورت نطفه كوچك و بىارزشى است، اما همين كه در عالم رحم قرار مىگيرد، با سرعت عجيبى رو به تكامل مىرود، روز به روز شكل عوض مىكند، و لحظه به لحظه دگرگون مىشود، و آن نطفه ناچيز در مدت كوتاهى به انسان كاملى تبديل مىگردد.
يك سلول، كه كوچكترين اجزاى بدن او است ساختمان تو درتو و شگفتآورى دارد كه به گفته دانشمندان معادل يك شهر صنعتى، تشكيلات در آن است!.
يكى از علماى زيستشناس مىگويد: «اين شهر عظيم با هزاران در و دروازه جالب، و هزاران كارخانه و انبار و شبكه لولهكشى، و مركز فرماندهى با تأسيسات فراوان (آنها) و ارتباطات زياد، و كارهاى مختلف حياتى، آن هم در محدوده كوچك يك سلول، از پيچيدهترين و شگفتانگيزترين شهرها است كه اگر ما بخواهيم تأسيساتى بسازيم كه همان اعمال را انجام دهد- و هرگز قادر نيستيم- بايد دهها هزار هكتار زمين را زير تأسيسات و ساختمانهاى مختلف و ماشين آلات پيچيده ببريم، تا براى انجام چنان برنامهاى آماده گردد، ولى جالب اين كه دستگاه آفرينش، همه اينها را در مساحتى معادل «پانزده ميليونيم ميليمتر» قرار داده»!. «١»
دستگاههائى كه در بدن انسان است، مانند قلب، كليه و ريه و مخصوصاً دهها هزار كيلومتر! رگهاى درشت و باريك، و حتى مويرگهائى كه با چشم