تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٢٤
در مورد معاد، گاه مىگوئيد: ما اصلًا باور نمىكنيم كه استخوانهاى پوسيده زنده شوند.
و گاه مىگوئيد: ما در اين باره شك و ترديد داريم.
و گاه مىافزائيد: پدران و نياكان ما را بياوريد تا گواهى دهند بعد از مرگ، قيامت و رستاخيزى در كار است تا قبول كنيم!.
و در مورد پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله، گاه مىگوئيد: ديوانه است، گاه، شاعرش مىخوانيد، گاه، ساحرش مىناميد، گاهى مىگوئيد: معلم و استادى دارد كه اين سخنان را به او تعليم مىدهد.
همچنين در مورد قرآن، گاه، آن را «اساطير الاولين» (افسانهها و خرافات پيشينيان) مىناميد، گاهى شعرش مىخوانيد، گاه سحر، و گاه دروغ!
سوگند به چين و شكنهاى آسمانها، كه سخنان شما پر از تناقض و پيچ و خم است! و اگر پايه و مايهاى داشتيد، لااقل، روى يك مطلب مىايستاديد، و هر روز به سراغ مطلبى نمىرفتيد.
اين تعبير، در حقيقت، استدلالى است بر بطلان ادعاهاى مخالفان در مورد توحيد، معاد، پيامبر و قرآن (هر چند تكيه اصلى اين آيات به قرينه آياتى كه بعداً مىآيد روى مسأله معاد است).
و مىدانيم، همواره براى كشف دروغ مدعيان كاذب، چه در مسائل قضائى، و چه در مسائل ديگر، به سخنان ضد و نقيض آنها استناد مىشود، قرآن نيز درست بر اين مطلب تكيه مىكند.
***
در آيه بعد، علت اين انحراف از حق را بيان كرده، مىفرمايد: «كسانى از ايمان به قيامت منحرف مىشوند كه از قبول دلائل حق، و تسليم در برابر منطق