تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٢
نتيجه اين كه: اين گناهان، گناهان واقعى نبود، بلكه گناهانى بود، پندارى، در افكار مردم و در باور آنها، چنان كه در آيه ١٤ سوره «شعراء» در داستان موسى عليه السلام مىخوانيم «موسى» به پيشگاه خدا عرضه داشت: وَ لَهُمْ عَلَىَّ ذَنْبٌ فَأَخافُ انْ يَقْتُلُونَ: «فرعونيان (به اعتقاد خودشان) بر گردن من گناهى دارند؛ مىترسم مرا بكشند (و اين رسالت به پايان نرسد)»! در حالى كه گناه او چيزى جز يارى فرد مظلومى از «بنى اسرائيل» و كوبيدن ستمگرى از فرعونيان نبود.
بديهى است، اين نه تنها گناه نبود، بلكه حمايت از مظلوم بود، ولى از دريچه چشم فرعونيان، گناه محسوب مىشد.
به تعبير ديگر، «ذنب» در لغت به معنى آثار شوم و تبعات كارى است، ظهور اسلام در آغاز، زندگى مشركان را به هم ريخت، ولى پيروزىهاى بعد، سبب شد كه آن تبعات به دست فراموشى سپرده شود.
هر گاه خانه كهنه و فرسودهاى را كه سرپناه فعلى ما است، و به آن دلبستگى داريم خراب كنند، ممكن است اين كار را تخطئه كنيم، ولى بعد از آنكه ساختمانى محكم و مجهز به جاى آن ساخته شد، و تمام ناراحتىها بر طرف گشت، قضاوت ما به كلى دگرگون مىشود.
مشركان «مكّه»، چه قبل از هجرت، و چه بعد از آن، ذهنيات نادرستى درباره اسلام و شخص پيامبر صلى الله عليه و آله داشتند، كه پيروزىهاى بعد بر همه آنها خط بطلان كشيد.
آرى، اگر رابطه آمرزش اين گناهان را با «فتح حديبيه» در نظر بگيريم، مطلب كاملًا روشن است، رابطهاى كه از «لام» «لِيَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ» استفاده مىشود، و كليد رمز، براى گشودن معنى آيه است.
اما آنها كه به اين نكته توجه نكردهاند، در اينجا مقام عصمت پيامبر صلى الله عليه و آله را