تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣١
مىشمرند و در انتظارند ببينند سرانجام، كارش به كجا مىرسد؟.
اگر اين مكتب، در مسير پيشرفت خود مواجه با شكست شود، دستاويزى محكم براى اثبات نسبتهاى ناروا به دست مخالفان مىافتد، و فرياد مىكشند:
نگفتيم چنين است؟ نگفتيم چنان است؟
اما هنگامى كه به پيروزى نائل گردد، و برنامههاى خود را از بوته آزمايش موفق بيرون آورد، تمام نسبتهاى ناروا، نقش بر آب مىشود، و تمام «نگفتيمها» به افسوس و ندامت مبدل مىگردد، و جاى خود را به «ندانستيمها» مىدهد!.
مخصوصاً در مورد پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله اين نسبتهاى ناروا و گناهان پندارى، بسيار فراوان بود، او را جنگ طلب، آتشافروز، بى اعتنا به سنتهاى راستين، غير قابل تفاهم، و مانند آن مىشمردند.
«صلح حديبيه» به خوبى نشان داد: آئين او بر خلاف آنچه دشمنان مىپندارند، يك آئين پيشرو و الهى است، و آيات قرآنش ضامن تربيت نفوس انسانها و پايانگر ظلم و ستم و جنگ و خونريزى است.
او به خانه خدا احترام مىگذارد، هرگز بى دليل به قوم و جمعيتى حمله نمىكند، او اهل منطق و حساب است، پيروانش به او عشق مىورزند، او به راستى همه انسانها را به سوى محبوبشان «اللَّه» دعوت مىكند، و اگر دشمنانش جنگ را بر او تحميل نكنند، او طالب صلح و آرامش است.
به اين ترتيب، «فتح حديبيه» تمام گناهانى كه قبل از هجرت، و بعد از هجرت، يا تمام گناهانى كه قبل از اين ماجرا، و حتى در آينده ممكن بود به او نسبت دهند، همه را شست، و چون خداوند اين پيروزى را نصيب پيامبر صلى الله عليه و آله نمود، مىتوان گفت: خداوند همه آنها را شستشو كرد.