تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٩٢
مىكنند، اما «ثقب» تنها سوراخى را گويند كه در چوب ايجاد مىكنند.
اين «واژه» هنگامى كه به صورت فعلى به كار رود، به معنى سير و حركت و به اصطلاح شكافتن راه و پيشروى مىآيد، و به معنى كشورگشائى و نفوذ در مناطق مختلف نيز آمده است.
«منقبت» نيز از همين ماده است، و به افعال و صفات برجسته اشخاص مىگويند، به خاطر نفوذ و تأثيرى كه در مردم دارد، و يا طريق را براى ترقى صاحبش مىگشايد.
«نقيب» به كسى مىگويند كه درباره جمعيتى بحث و بررسى مىكند، و از اوضاع و احوال آنها با خبر است و در درون آنها نفوذ مىكند.
«مَحِيْص» از ماده «حيص» (بر وزن حيف)، به معنى انحراف و عدول از چيزى است، و به همين مناسبت به معنى فرار از مشكلات، و هزيمت در ميدان جنگ نيز آمده است.
به هر حال، آيه، به كفار لجوج معاصر پيامبر صلى الله عليه و آله، هشدار مىدهد كه سرى به تاريخ گذشتگان بزنند، و آثار آنها را بر صفحات تاريخ و صفحه زمين بنگرند، ببينند خداوند با اقوام سركشى كه پيش از آنها بودند چه كرد؟ اقوامى كه از آنها پر جمعيتتر و با قدرتتر بودند، آنگاه به آينده خود بينديشند.
اين معنى، بارها در قرآن مجيد آمده است، از جمله در آيه ٨ سوره «زخرف» مىخوانيم: فَأَهْلَكْنا أَشَدَّ مِنْهُمْ بَطْشاً: «ما اقوامى را كه از آنها قوىتر بودند، هلاك كرديم».
بعضى، آيه مورد بحث را اشاره به «قوم ثمود» مىدانند كه در سرزمين كوهستانى «حجر» در شمال «حجاز» زندگى مىكردند، كوهها را مىشكافتند، و در آن خانههاى باشكوه و قصرها مىساختند، ولى ظاهر اين است كه آيه مفهوم