تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٩١
از آن نعمتها نيز بهرهمند مىسازد، و به اين ترتيب، نعمتهاى بهشتى ابعاد فوقالعاده گستردهاى را كه با هيچ بيانى قابل توصيف نيست، پيدا مىكند.
ضمناً از اين تعبير، استفاده مىشود: موازنهاى ميان پاداش الهى و اعمال مؤمنان نيست، بلكه، از آن افزون و بسيار برتر و بالاتر است، و در اين مرحله، همه جا با فضل او روبرو هستيم، و در كيفرش با عدل او.
***
بعد از پايان گرفتن گفتگوها پيرامون بهشت و دوزخ، صفات بهشتيان و دوزخيان، و درجات و دركات آنها، براى نتيجهگيرى كامل از اين بحث، مجرمان را مورد توجه قرار داده، مىفرمايد: «چه بسيار اقوامى را كه قبل از آنها هلاك كرديم، اقوامى كه از آنها قوىتر و نيرومندتر بودند، كشورها را گشودند و بر شهرها تسلط يافتند، اما بر اثر كفر و ظلم و بيدادگرى و گناه نابود شدند» «وَ كَمْ أَهْلَكنَا قَبْلَهُم مِّن قَرْنٍ هُمْ أَشدُّ مِنهُم بَطشاً فَنَقَّبُوا فى الْبِلادِ».
«آيا هيچ راه فرارى از مرگ و عذاب الهى براى اين گونه افراد وجود دارد»؟! «هَلْ مِن محِيصٍ».
«قرن» و «اقتران» در اصل، به معنى نزديك شدن دو چيز يا اشيائى با يكديگر است، و به جماعتى كه در يك زمان زندگى مىكنند، «قرن» گفته مىشود، و جمع آن «قرون» است، سپس همين لفظ، بر بخشى از زمان اطلاق شده كه گاه آن را سى سال، و گاه صد سال گفتهاند.
بنابراين، هلاك كردن «قرنها»، به معنى هلاك كردن «اقوام پيشين» است.
«بطش» به معنى بر گرفتن چيزى است با قوت و قدرت، و گاه به معنى جنگ و ستيز آمده است.
«نَقَّبُوا» از ماده «نقب» به معنى سوراخى است كه در ديوار يا پوست ايجاد