تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٦٣
سَكْرَةُ الْمَوْتِ بِالْحَقِّ».
«سكره مرگ»، حالتى است شبيه به «مستى» كه بر اثر فرا رسيدن مقدمات مرگ، به صورت هيجان و انقلاب فوقالعادهاى به انسان دست مىدهد، و گاه بر عقل او چيره مىگردد، و او را در اضطراب و نا آرامى شديدى فرو مىبرد.
چگونه چنين نباشد، در حالى كه مرگ، يك مرحله انتقالى مهم است كه بايد انسان در آن لحظه، تمام پيوندهاى خود را با جهانى كه ساليان دراز با آن خو گرفته بود، قطع كند، و در عالمى گام بگذارد كه براى او كاملًا تازه و اسرارآميز است، به خصوص اين كه در لحظه مرگ، انسان درك و ديد تازهاى پيدا مىكند، بىثباتى اين جهان را با چشم خود مىبيند، و حوادث بعد از مرگ را كم و بيش مشاهده مىكند. اينجا است كه وحشتى عظيم سر تا پاى او را فرا مىگيرد، و حالتى شبيه مستى به او دست مىدهد، ولى «مست» نيست. «١»
حتى انبياء و مردان خدا كه در لحظه مرگ از آرامش كاملى برخوردارند، از مشكلات و شدائد اين لحظه انتقالى بىنصيب نيستند، چنان كه در حالات پيامبر صلى الله عليه و آله آمده است كه در لحظات آخر عمر مباركش، دست خود را در ظرف آبى مىكرد، به صورت مىكشيد، و «لا الهَ الَّا اللَّهُ» مىگفت و مىفرمود: انَّ لِلْمَوْتِ سَكَراتٍ: «مرگ سكراتى دارد». «٢»
على عليه السلام ترسيم زنده و گويائى از لحظه مرگ و سكرات آن دارد، مىفرمايد:
اجْتَمَعَتْ عَلَيْهِمْ سَكْرَةُ الْمَوْتِ وَ حَسْرَةُ الْفَوْتِ فَفَتَرَتْ لَهَا أَطْرَافُهُمْ وَ تَغَيَّرَتْ لَهَا أَلْوَانُهُمْ ثُمَّ ازْدَادَ الْمَوْتُ فِيهِمْ وُلُوجاً فَحِيلَ بَيْنَ أَحَدِهِمْ وَ بَيْنَ مَنْطِقِهِ وَ إِنَّهُ لَبَيْنَ أَهْلِهِ يَنْظُرُ بِبَصَرِهِ وَ يَسْمَعُ بِأُذُنِهِ عَلَى صِحَّةٍ مِنْ عَقْلِهِ وَ بَقَاءٍ مِنْ لُبِّهِ يُفَكِّرُ