تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢١٧
به پيامبر صلى الله عليه و آله گفتند: «طوائف عرب بر مركبها سوار شدند و با تو پيكار كردند، ولى ما با زن و فرزندان نزد تو آمديم، و دست به جنگ نزديم»، و از اين طريق مىخواستند بر پيامبر صلى الله عليه و آله منت بگذارند.
آيات فوق، نازل شد (و به آنها خاطر نشان كرد كه اسلام آنها ظاهرى است، و ايمان در اعماق قلبشان نيست! به علاوه، اگر هم ايمان آوردهاند نبايد منتى بر پيامبر صلى الله عليه و آله بگذارند، بلكه خدا بر آنها منت دارد كه هدايتشان كرده). «١»
ولى وجود اين شأن نزول- مانند ساير موارد- هرگز مانع از عموميت مفهوم آيه نيست.
***
تفسير:
فرق «اسلام» و «ايمان»
در آيه گذشته، سخن از معيار ارزش انسانها يعنى «تقوا» در ميان بود، و از آنجا كه «تقوا» ثمره شجره «ايمان» است، آن هم ايمانى كه در اعماق جان نفوذ كند، آيات مورد بحث به بيان حقيقت «ايمان» پرداخته، چنين مىگويد: «اعراب باديهنشين گفتند: ايمان آوردهايم، به آنها بگو: شما ايمان نياوردهايد، بگوئيد اسلام آوردهايم، ولى هنوز ايمان وارد قلب شما نشده است»! «قالَتِ الْأَعْرابُ آمَنَّا قُلْ لَمْتُؤْمِنُوا وَ لكِنْ قُولُوا أَسْلَمْنا وَ لَمَّا يَدْخُلِ الْإِيمانُ فِي قُلُوبِكُمْ».
طبق اين آيه، تفاوت «اسلام» و «ايمان»، در اين است كه «اسلام» شكل ظاهرى قانونى دارد، و هر كس شهادتين را بر زبان جارى كند، در سلك مسلمانان وارد مىشود، و احكام اسلام بر او جارى مىگردد.
ولى «ايمان» يك امر واقعى و باطنى است و جايگاه آن قلب آدمى است، نه