تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢١٣
حاكم مىشود و او را از «فجور» و گناه باز مىدارد، به نيكى و پاكى و عدالت دعوت مىكند، اعمال آدمى را خالص و فكر و نيت او را از آلودگىها مىشويد.
هنگامى كه به ريشه لغوى اين كلمه باز مىگرديم نيز به همين نتيجه مىرسيم؛ زيرا «تقوا» از «وقاية» به معنى كوشش در حفظ و نگهدارى چيزى است، و منظور در اين گونه موارد، نگهدارى روح و جان از هر گونه آلودگى، و متمركز ساختن نيروها در امورى است كه رضاى خدا در آن است.
بعضى از بزرگان براى «تقوا» سه مرحله قائل شدهاند:
١- نگهدارى نفس از عذاب جاويدان، از طريق تحصيل اعتقادات صحيح.
٢- پرهيز از هر گونه گناه، اعم از ترك واجب و فعل معصيت.
٣- خويشتندارى در برابر آنچه قلب آدمى را به خود مشغول مىدارد و از حق منصرف مىكند، و اين تقواى خواص بلكه خاص الخاص است. «١»
اميرمؤمنان على عليه السلام در «نهج البلاغه» تعبيرات گويا و زندهاى پيرامون تقوا دارد، و تقوا از مسائلى است كه در بسيارى از خطبهها، نامهها و كلمات قصار حضرت عليه السلام روى آن تكيه شده است.
در يك جا تقوا را با گناه و آلودگى، مقايسه كرده چنين مىگويد: أَلَا وَ إِنَّ الْخَطَايَا خَيْلٌ شُمُسٌ حُمِلَ عَلَيْهَا أَهْلُهَا وَ خُلِعَتْ لُجُمُهَا فَتَقَحَّمَتْ بِهِمْ فِي النَّارِ! أَلَا وَ إِنَّ التَّقْوَى مَطَايَا ذُلُلٌ حُمِلَ عَلَيْهَا أَهْلُهَا وَ أُعْطُوا أَزِمَّتَهَا فَأَوْرَدَتْهُمُ الْجَنَّةَ!: «بدانيد! گناهان همچون مركبهاى سركش است كه گنهكاران بر آنها سوار مىشوند، و لجامشان گسيخته مىگردد، و آنان را در قعر دوزخ سرنگون مىسازد.