تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٠٥
كه از نظر نسب و قبيله بر يكديگر افتخار كنند، و اگر خداوند براى هر قبيله و طائفهاى ويژگىهائى آفريده، براى حفظ نظم زندگى اجتماعى آنها است؛ چرا كه اين تفاوتها سبب شناسائى است، و بدون شناسائى افراد، نظم در جامعه انسانى حكمفرما نمىشود؛ زيرا اگر همه يكسان و شبيه يكديگر و همانند بودند، هرج و مرج عظيمى، سراسر جامعه انسانى را فرا مىگرفت.
در اين كه ميان «شعوب» جمع «شَعْب» (بر وزن صعب) به معنى «گروه عظيمى از مردم» و «قبائل» جمع «قبيله» چه تفاوتى است؟ مفسران احتمالات مختلفى دادهاند:
جمعى گفتهاند: دايره «شعوب» گستردهتر از دايره «قبائل» است، همانطور كه «شعب» امروز بر يك «ملت» اطلاق مىشود.
بعضى «شعوب» را اشاره به «طوائف عجم»، و «قبائل» را، اشاره به «طوائف عرب» مىدانند.
و بالاخره، بعضى ديگر، «شعوب» را از نظر انتساب انسان به مناطق جغرافيائى، و «قبائل» را ناظر به انتساب او به نژاد و خون، شمردهاند.
ولى تفسير اول، از همه مناسبتر به نظر مىرسد.
به هر حال، قرآن مجيد بعد از آنكه بزرگترين مايه مباهات و مفاخره عصر جاهلى، يعنى نسب و قبيله را از كار مىاندازد، به سراغ معيار واقعى ارزشى رفته مىافزايد: «گرامىترين شما نزد خداوند باتقواترين شما است» «إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ».
به اين ترتيب، قلم سرخ بر تمام امتيازات ظاهرى و مادى كشيده، و اصالت و واقعيت را به تقوا و پرهيزكارى و خدا ترسى مىدهد، مىگويد: براى تقرب به خدا و نزديكى به ساحت مقدس او، هيچ امتيازى جز تقوا مؤثر نيست.