تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٠١
٤- مفهوم غيبت
«غيبت» چنان كه از اسمش پيدا است، اين است كه: در غياب كسى سخنى گويند، منتهى سخنى كه عيبى از عيوب او را فاش سازد، خواه اين عيب جسمانى باشد، يا اخلاقى، در اعمال او باشد يا در سخنش، و حتى در امورى كه مربوط به او است، مانند لباس، خانه، همسر و فرزندان و مانند اينها.
بنابراين، اگر كسى صفات ظاهر و آشكار ديگرى را بيان كند، غيبت نخواهد بود. مگر اين كه: قصد مذمت و عيبجوئى داشته باشد كه در اين صورت حرام است، مثل اين كه: در مقام مذمت بگويد: آن مرد نابينا، يا كوتاه قد، يا سياهرنگ يا كوسه!
به اين ترتيب، ذكر عيوب پنهانى، به هر قصد و نيتى كه باشد، غيبت و حرام است، و ذكر عيوب آشكار، اگر به قصد مذمت باشد، آن نيز حرام است، خواه آن را در مفهوم غيبت وارد بدانيم يا نه.
اينها همه در صورتى است كه اين صفات واقعاً در طرف باشد، اما اگر صفتى اصلًا وجود نداشته باشد، داخل در عنوان «تهمت» خواهد بود، كه گناه آن به مراتب شديدتر و سنگينتر است.
در حديثى از امام صادق عليه السلام مىخوانيم: الْغِيبَةُ أَنْ تَقُولَ فِي أَخِيكَ مَا سَتَرَهُ اللَّهُ عَلَيْهِ وَ أَمَّا الْأَمْرُ الظَّاهِرُ فِيهِ مِثْلُ الْحِدَّةِ وَ الْعَجَلَةِ فَلَا وَ الْبُهْتَانُ أَنْ تَقُولَ فِيهِ مَا لَيْسَ فِيهِ: «غيبت آن است كه درباره برادر مسلمانت چيزى را بگوئى كه خداوند پنهان داشته، و اما چيزى كه ظاهر است، مانند تندخوئى و عجله، داخل در غيبت نيست، اما بهتان اين است كه چيزى را بگوئى كه در او وجود ندارد». «١»
و از اينجا روشن مىشود عذرهاى عوامانهاى كه بعضى براى غيبت