تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٨٩
عيبجوئى با زبان است (شرح بيشتر پيرامون اين موضوع به خواست خدا در تفسير سوره «همزه» خواهد آمد).
جالب اين كه، قرآن در اين آيه با تعبير «أَنْفُسَكُمْ» به وحدت و يكپارچگى مؤمنان اشاره كرده، و اعلام مىدارد: همه مؤمنان به منزله نفس واحدى هستند، و اگر از ديگرى عيبجوئى كنيد، در واقع از خودتان عيبجوئى كردهايد!.
و بالاخره در مرحله سوم مىافزايد: «و يكديگر را با القاب زشت و ناپسند ياد نكنيد» «وَلاتَنابَزُوا بِالْأَلْقابِ».
بسيارى از افراد بى بند و بار در گذشته و حال، اصرار داشته و دارند كه بر ديگران القاب زشتى بگذارند، و از اين طريق آنها را تحقير كنند، شخصيتشان را بكوبند، و يا احياناً از آنان انتقام گيرند، و يا اگر كسى در سابق كار بدى داشته، سپس توبه كرده و كاملًا پاك شده، باز هم لقبى كه بازگو كننده وضع سابق باشد، بر او بگذارند.
اسلام، صريحاً از اين عمل زشت نهى مىكند، و هر اسم و لقبى را كه كوچكترين مفهوم نامطلوبى دارد، و مايه تحقير مسلمانى است، ممنوع شمرده.
در حديثى آمده است: «روزى «صفيه» دختر «حيى ابن اخطب» (همان زن يهودى كه بعد از ماجراى «فتح خيبر» مسلمان شد و به همسرى پيغمبر اسلام صلى الله عليه و آله در آمد) خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله آمد در حالى كه اشك مىريخت، پيامبر صلى الله عليه و آله از ماجرا پرسيد، گفت: «عايشه» مرا سرزنش مىكند و مىگويد: اى يهودىزاده! پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: چرا نگفتى پدرم «هارون» است، و عمويم «موسى»، و همسرم «محمّد» صلى الله عليه و آله؟ و در اينجا بود كه اين آيه نازل شد». «١»
به همين جهت، در پايان آيه مىافزايد: «بسيار بد است كه بر كسى بعد از