تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٨٨
دهند، چرا كه ممكن است آنها از اينها بهتر باشند» «وَ لانِساءٌ مِنْ نِساءٍ عَسى أَنْ يَكُنَّ خَيْراً مِنْهُنَّ».
در اينجا مخاطب مؤمنانند، اعم از مردان و زنان، قرآن به همه هشدار مىدهد كه از اين عمل زشت بپرهيزند؛ چرا كه سرچشمه استهزاء و سخريه، همان حس خود برتربينى و كبر و غرور است، كه عامل بسيارى از جنگهاى خونين در طول تاريخ بوده.
و اين «خود برتربينى» بيشتر، از ارزشهاى ظاهرى و مادى سرچشمه مىگيرد، مثلًا فلان كس خود را از ديگرى ثروتمندتر، زيباتر، يا از قبيلهاى سرشناستر مىشمرد، و احياناً اين پندار كه از نظر علم و عبادت و معنويات از فلان جمعيت برتر است، او را وادار به سخريه مىكند، در حالى كه معيار ارزش در پيشگاه خداوند تقوا است، و اين بستگى به پاكى قلب و نيت و تواضع و اخلاق و ادب دارد.
هيچ كس نمىتواند بگويد: من در پيشگاه خدا از فلان كس برترم، و به همين دليل، تحقير ديگران، و خود را برتر شمردن، يكى از بدترين كارها، و زشتترين عيوب اخلاقى است كه بازتاب آن در تمام زندگى انسانها ممكن است آشكار شود.
سپس در دومين مرحله مىفرمايد: «و يكديگر را مورد طعن و عيبجوئى قرار ندهيد» «وَ لاتَلْمِزُوا أَنْفُسَكُمْ».
«لاتَلْمِزُوا» از ماده «لمز» (بر وزن طنز)، به معنى عيبجوئى و طعنه زدن است، و بعضى فرق ميان «همز» و «لمز» را چنين گفتهاند: «لمز»، شمردن عيوب افراد است در حضور آنها، و «همز»، ذكر عيوب در غياب آنها است، و نيز گفتهاند كه «لمز» عيبجوئى با چشم و اشاره است، در حالى كه «همز»