تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٧٦
بلكه مىتوان گفت: اگر زمينههاى درگيرى و نزاع فراهم شود،- فى المثل مشاجرات لفظى و كشمكشهائى كه مقدمه نزاعهاى خونين است واقع گردد- اقدام به اصلاح طبق اين آيه لازم است؛ زيرا اين معنى را از آيه فوق از طريق الغاء خصوصيت، مىتوان استفاده كرد.
اين يك وظيفه حتمى براى همه مسلمانان است، كه از نزاع، درگيرى و خونريزى ميان مسلمين جلوگيرى كنند، و براى خود در اين زمينه مسئوليت قائل باشند، نه به صورت تماشاچى، مانند بعضى بىخبران، بىتفاوت از كنار اين صحنهها بگذرند.
اين نخستين وظيفه مؤمنان در برخورد با اين صحنهها است.
سپس وظيفه دوم را چنين بيان مىكند: «و اگر يكى از اين دو گروه بر ديگرى تجاوز و ستم روا داشت، و تسليم پيشنهاد صلح نشد، شما موظفيد با طايفه باغى و ظالم، پيكار كنيد، تا به فرمان خدا باز گردد و گردن نهد» «فَإِنْ بَغَتْ إِحْداهُما عَلَى الْأُخْرى فَقاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّى تَفِيءَ إِلى أَمْرِ اللَّهِ».
بديهى است، اگر خون طائفه باغى و ظالم در اين ميان ريخته شود، بر گردن خود او است، و به اصطلاح خونشان هدر است، هر چند مسلمانند؛ زيرا فرض بر اين است كه نزاع در ميان دو طائفه از مؤمنين روى داده است.
به اين ترتيب، اسلام جلوگيرى از ظلم و ستم را هر چند به قيمت جنگ با ظالم تمام شود، لازم شمرده، و بهاى اجراى عدالت را از خون مسلمانان بالاتر دانسته است، و اين در صورتى است كه مسأله از طرق مسالمتآميز حل نشود.
سپس به بيان سومين دستور پرداخته، مىگويد: «و اگر طايفه ظالم تسليم حكم خدا شود و زمينه صلح فراهم گردد، در ميان آن دو طبق اصول عدالت صلح بر قرار سازيد» «فَإِنْ فاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُما بِالْعَدْلِ».
يعنى تنها به در هم شكستن قدرت طايفه ظالم قناعت نكنيد، بلكه اين پيكار بايد زمينهساز صلح، و مقدمهاى براى ريشه كن كردن عوامل نزاع و درگيرى باشد، و گرنه با گذشتن زمان كوتاه يا طولانى، بار ديگر كه ظالم در خود احساس