تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٥٩
النَّبِي صلى الله عليه و آله هَلُمَّ أَكْتُبُ لَكُمْ كِتاباً لاتَضِلُّونَ بَعْدَهُ، فَقالَ عُمَرُ: انَّ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه و آله قَدْ غَلَبَ عَلَيْهِ الْوَجَعُ! وَ عِنْدَكُمُ الْقُرْآنُ، حَسْبُنا كِتابُ اللَّهِ! فَاخْتَلَفَ اهْلُ الْبَيْتِ، فَاخْتَصَمُوا، فَمِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ: قَرِّبُوا يَكْتُبْ لَكُمْ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله كِتاباً لَنْتَضِلُّوا بَعْدَهُ، وَ مِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ: ما قالَ عُمَرُ، فَلَمْا اكْثَرُوا اللَّغْوَ وَ الاخْتِلافَ عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه و آله، قالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله: قُومُوا!: «هنگامى كه وفات پيامبر صلى الله عليه و آله نزديك شد، گروهى در خانه نزد او بودند، از جمله «عمر بن خطاب»، پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود:
بيائيد (و كاغذى بياوريد) تا براى شما مطلبى بنويسم كه هرگز بعد از آن گمراه نشويد، «عمر» گفت: بيمارى بر پيامبر غلبه كرده! (و العياذ باللَّه سخنان ناموزون مىگويد!) قرآن نزد شما است، و همين كتاب الهى ما را كافى است!!
در اين هنگام، در ميان حاضران در خانه، اختلاف افتاد، بعضى گفتند:
بياوريد تا پيامبر نامه خود را بنويسد، تا هرگز گمراه نشويد، در حالى كه بعضى ديگر، سخن «عمر» را تكرار مىكردند! هنگامى كه سخنان ناموزون و اختلاف بالا گرفت، پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: برخيزيد و از من دور شويد!». «١»
قابل توجه اين كه، عين اين حديث را با مختصر تفاوتى «بخارى» نيز در «صحيح» خود آورده است. «٢»
اين ماجرا از حوادث مهم تاريخ اسلام است، كه نياز به تحليل فراوان دارد، و اينجا جاى شرح آن نيست، ولى به هر حال يكى از روشنترين موارد تخلف از دستور پيامبر صلى الله عليه و آله و مخالفت با آيه مورد بحث «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لاتُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيِ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ» محسوب مىشود.
مسأله مهم اينجا است كه، رعايت اين انضباط الهى و اسلامى، نياز به روح