تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١١٨
توضيح اين كه: طبق يكى از مواد قرار داد «حديبيه»، برنامه اين بود كه مسلمانان در سال آينده، مراسم عمره و زيارت خانه خدا را آزادانه انجام دهند، ولى، بيش از سه روز در «مكّه» توقف نكنند، و در اين مدت، سران قريش و مشركان سرشناس «مكّه» از شهر خارج شوند (تا هم از درگيرى احتمالى پرهيز شود، و هم آنها كه به خاطر كينهتوزى و تعصب، ياراى ديدن منظره عبادت توحيدى مسلمانان را نداشتند، آن را نبينند!).
در بعضى از تواريخ آمده است: پيامبر صلى الله عليه و آله با يارانش محرم شدند، و با شترهاى قربانى حركت كردند، و تا نزديكى «ظهران» رسيدند، در اين هنگام، پيامبر يكى از يارانش را به نام «محمّد بن مسلمه» با تعداد قابل ملاحظهاى از اسبهاى سوارى، و اسلحه، پيشاپيش خود فرستاد، هنگامى كه مشركان اين برنامه را ملاحظه كردند، شديداً ترسيدند، گمان كردند حضرت صلى الله عليه و آله مىخواهد با آنها نبرد كند، و قرارداد دهساله خود را نقض نمايد، اين خبر را به اهل «مكّه» دادند، اما هنگامى كه پيامبر صلى الله عليه و آله نزديك «مكّه» رسيد، دستور داد: تيرها، نيزه و سلاحهاى ديگر را به سرزمينى كه «ياجج» نام داشت منتقل سازند، و خود و يارانش تنها با شمشير، آن هم غلاف كرده وارد «مكّه» شدند.
اهل «مكّه» هنگامى كه اين عمل را ديدند، خوشحال شدند كه به وعده وفا شده (گويا اقدام پيغمبر هشدارى بود، براى مشركان، كه اگر بخواهند نقض عهد كنند و توطئهاى بر ضد مسلمانان بچينند، آنها قدرت مقابله را دارند).
رؤساى «مكّه»، از «مكّه» خارج شدند تا اين مناظر را كه براى آنها دلخراش بود نبينند، ولى بقيه اهل «مكّه» از مردان و زنان و كودكان در مسير راه، و در پشتبامها، و در اطراف خانه خدا جمع شده بودند تا مسلمانان و مراسم عمره آنها را ببينند.