کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٢٢٠ - در بيان زهد آن حضرت در دنيا و قناعت و عبادت او(ع)
اين چه كس است؟ گفت: نه، گفتم: اين على بن ابى طالب است امير المؤمنين (ع)، آنگاه خرما را ستاد و درهم او را بازپس داد فرمود كه: دوست مىدارى كه از من راضى باشى؟ گفتم چرا راضى نباشم كه تو نگاه داشت حقوق مردم ميكنى بعد از آن در بازار تمر بهر جا مىرسيد مىفرمود كه: مساكين را اطعام كنيد تا از اين كسب شما را فايده باشد.
و مىرفت و مسلمانان با او مىرفتند تا بماهى فروشان رسيد فرمود كه: در بازار ما ماهى كه در آب مرده باشد مفروشيد.
بعد از آن فرمود ببازار كرباس فروشان چون آنجا رسيد بشخصى گفت كه: اى شيخ پيراهنى بمن بفروش كه بسه درهم ارزد، او يكى را آورده تعريف كرد از او نخريد، و باز بجاى ديگر فرمود و از او نيز نخريد تا در دست پسرى اين چنين پيراهنى ديد از او خريد بسه درهم و پوشيده بقد آن حضرت راست بود فرمود كه:
حمد و ستايش خداى را كه مرا روزى كرد از جامه لايق كه آن تجمل من باشد در ميان مردمان، و پوشيده شود بآن عورت من، گفتند، يا امير المؤمنين اين را از پيش خود گفتى يا از پيغمبر شنيده بودى؟ گفت كه: از پيغمبر شنيده بودم كه در وقت پوشش لباس اين دعا مىفرمود كه
«الحمد للَّه الذى رزقنى من الرياش ما اتجمل به في الناس و اوارى به عورتى»
در اين محل پدر پسر آمد كه آن حضرت پيراهن را از او خريده بود باو گفتند كه پسر تو پيرهنى بآن حضرت فروخت بسه درهم گفت: دو درهم ميبايستى مىگرفت يكى زياده گرفته، يك درهم را از پسر ستاده پيش امير المؤمنين (ع) آورد، و آن حضرت با مسلمانان در باب رحبه نشسته بود گفت كه: اين چه چيز است؛ گفت كه: اين يك درهم بستان كه قيمت اين پيراهن دو درهم بوده، فرمود كه: از او برضا خريدم و او نيز برضا بمن فروخت اكنون