کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٢١٩ - در بيان زهد آن حضرت در دنيا و قناعت و عبادت او(ع)
صبر بر اندك طعام غليظ، و بر قليلى از پوشش خشن از جهت رجاى آنچه نزد حقتعالى است، و از براى تاسى و اقتداى برسول اللَّه ٦ كه آن حضرت را قناعت ملكه طبيعت شده بود، مثل رسول اللَّه ٦.
و دليل بر اين آنكه عدى بن ثابت روايت ميكند كه كسى پالوده آورد پيش امير المؤمنين (ع) ميل نفرمود و ابا كرد از خوردن آن، و مىفرمود كه: اين چيزيست كه رسول اللَّه ٦ ميل خوردن آن نمىفرمود و من هم دوست نمىدارم كه او را بخورم.
و هم در كفايه مىآورد روايت از ابى مطر كه من بيرون رفتم يك روزى از مسجد ناگاه ديدم كه از عقب من مردى منادى ميكند كه دامن جامهات بالا كش و درازى آن را ببر كه أبقى و أتقى و أنقى است، يعنى بيشتر مىماند، و بپرهيز نزديكتر است، و بطهارت و پاكى أنسب است اگر مسلمانى، پس من از عقب او رفتم او مؤتزر بازارى شده و رداى بر دوش انداخته و تازيانه با خود دارد، من خيال كردم كه يكى از أعرابى بدويست، من پرسيدم كه اين چه كس است؟ مردى گفت: در اين شهر غريب مىنمائى، گفتم: بلى من از أهل بصرهام، گفت: اين على بن ابى طالب است امير المؤمنين (ع) ميرفت تا به دار بنى ابى معيط رسيد كه بازار شتر آنجا بود، فرمود كه: خريد و فروخت كنيد و بر بيع سوگند مخوريد كه يمين بازار سلعه را كاسد و ناروا مىسازد، و بركت از او مىبرد.
بعد از آن از آنجا تجاوز كرد بأصحاب تمر رسيد ناگاه خادمى را ديد كه مىآيد و گريان است آن حضرت فرمود كه: سبب گريه چيست؟ گفت: اين مرد اين قدر تمر بمن فروخته بيك درهم و مولى من باز پس فرستاده و او از من قبول نميكند، آن حضرت بتمر فروش گفت كه تمر خود را بستان و درهم او را بازده كه او خادم است و اختيارى ندارد، او قبول نميكرد، من گفتم: كه آيا ميشناسى كه