کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٥٨٠ - در ذكر شهادت و مدت خلافت و ذكر عدد اولاد آن حضرت(ع)
مرويست از زهرى كه عبد الملك بن مروان بوى گفت كه: از كدام يكى اگر حديث كنى كه چه بود علامت روز شهادت امير المؤمنين على (ع)، گفت: آن بود كه در بيت المقدس هيچ سنگى بر نداشتند الا كه در زير او خون خالص صاف بود، گفت كه: من و تو در اين حديث غريبيم.
و هم از مناقب نقل مىكند كه ابو القاسم حسن بن محمد معروف بابن الرفاء در كوفه مىگفت كه: من در مسجد الحرام بودم ديدم كه مردم بسيار در حوالى مقام ابراهيم (ع) اجتماع نمودهاند گفتم: چه قصه است گفتند: راهبى مسلمان شده، من بوى نزديك شدم ديدم مردى بزرگ سالى جامه از صوف پوشيده و قلنسوه از صوف بر سر نهاده و بسيار بزرگ جثه است، و نشسته در برابر مقام ابراهيم (ع)، شنيدم كه مىگويد كه: من در صومعه خود نشسته بودم ناگاه مرغى را ديدم كه از آنجا پريد مثل كركس در جثه، من بالا رفتم ديدم كه فرود آمد بر سنگى كه آنجا بود بر كنار دريا و قى كرد بربع آدمى، بعد از آن پريد من در تفحص و تفقد او بودم كه عود نمود و باز بربع آدمى قى كرد؛ و اين چنين قى مىكرد تا تمام او را قى كرده باز پريد، بعد از آن چهار ربع بهم نزديك شدند و التيام يافته مردى از آن ميان برخاست، من در اين امر تعجب كردم، تا ديگر اين مرغ بسرعت آمده زد و ربعى از او ربود و باز طيران نمود، و باز آمد و همچنين سه ربع ديگر او را اين چنين برد، من باقى ماندم بآن تفكر و تحسر كه آيا كسى باشد كه من از او اين حال سؤال كنم، پس آمدم و تفقد آن سنگ مىكردم تا ديدم كه ديگر اين مرغ آمد و آنچنانچه پيشتر كرده بود كرد تا ديگر اين چهار جزو بهم التيام يافتند و مردى گرديد، پس بزير آمدم و در برابر او ايستاده بوى نزديك شدم و پرسيدم كه تو كيستى؟ او ساكت بود و جواب من نداد، گفتم: بحق آن خداى كه ترا خلق كرده بگوى كه تو كيستى؟ گفت: منم ابن ملجم، گفتم: تو چه عمل كرده كه اين عقوبت مىيابى؟