کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٥٧٩ - در ذكر شهادت و مدت خلافت و ذكر عدد اولاد آن حضرت(ع)
و ابن ملجم ملعون پيش امام حسن (ع) پيغام كرده بود كه من هيچ عهدى بخداى تعالى نكردهام مگر كه بجاى آوردهام، و من اين عهد كرده بودم بخداى كه بكشم امير المؤمنين (ع) و معاويه را يا پيش از ايشان بميرم، پس اگر خواهى بگذار مرا با وى كه من معاهده كردم با خداى كه بروم و معاويه را بقتل آرم، و چون باقى مانم بيايم بخدمت تو و دست بر دست تو نهم به بيعت، امام حسن (ع) فرمود كه: و اللَّه كه من چنان كنم كه تو آتش دوزخ را معاينه ببينى؛ بعد از آن پيش فرموده او را كشت و بجهنم فرستاد.
و ابو المؤيد در مناقب آورده كه امير المؤمنين (ع) گفت ام كلثوم را كه: اى دخترك من نمىبينم مگر اندكى كه ميان من و شما صحبت باقى مانده، گفت: چونست اى پدر بزرگوار من؟ فرمود كه:
من دوشينه رسول اللَّه را ٦ بخواب ديدم كه غبار از روى من پاك مىكرد و مىفرمود كه: أى على هيچ باك نيست بر تو گزاردى آنچه بر تو بود و حق آن تكاليف بجاى آوردى.
و هم در مناقب آورده كه چون ابن ملجم لعين آن حضرت را ضربت رسانيد فرمود كه: ضارب مرا چه كرديد، از طعام من او را طعام دهيد، و از شراب من او را بچشانيد، پس اگر من زنده ماندم اولى بحق خود منم، و اگر شهادت يافتم او را همان يك ضربت بزنيد، و بر آن زياده مزنيد.
بعد از آن وصيت فرمود امام حسن را كه كفن مرا بغاليه معطر مساز كه من از پيغمبر ٦ شنيدم كه مىفرمود كه: كفن را بغاليه بوئين مسازيد، و برويد در پى جنازه رفتن ميانه اگر خير است تعجيل كنيد و اگر شر است دوش خود را بجنازه او برسانيد.