کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٥٧٢ - در ذكر شهادت و مدت خلافت و ذكر عدد اولاد آن حضرت(ع)
آيد از براى نماز صبح، كار بر او تنك ميگيريم، و او را بقتل مىآريم، پس اگر خلاص شديم تسلى مىشود خاطرهاى ما و خون خود را خواستيم، و اگر كشته شديم آنچه پيش خدا آماده است بهتر است از دنيا.
گفت او را كه: ويحك اگر اين غير على ميبود بر من آسانتر مينمود، چه من ميدانم محنت او را در اسلام، و سابقه او با پيغمبر من در خود نمىيابم كه سينه را گشاد توانم داد براى اين كار.
گفت: آيا نميدانى كه اهل نهروان را از عباد و زهاد و نمازگزار همه را بقتل آورد؟ گفت:
بلى، گفت: پس سعى نميكنى در قتل كسى كه برادران ما را كشته؟ او اجابت نموده آمدند نزد قطامه و او در مسجد أعظم معتكف بود، و گفتند او را كه: رأى ما قرار يافت بر قتل على بن ابى طالب گفت: هر گاه كه اين خواهيد كردن بيائيد پيش من.
ايشان عود كردند در شب جمعه كه امير المؤمنين (ع) در صبيحه آن شب شهادت يافت كه چهل سال از هجرت گذشته بود، و ابن ملجم گفت كه: اين آن شب است كه وعده دادهام دو يار خود را كه هر كس بكشد در اين شب صاحب خود را، پس شمشيرهاى خود را گرفته رفتند و نشستند در مقابل درى كه امير المؤمنين (ع) از آن در بيرون مىآمد.
وقتى كه آن حضرت بيرون مىآمد شبيب سر راه بر او گرفته ضربتى با شمشير زد، آن بر بازوى دريا بر طاق در مسجد آمد و كارى نكرد، أما ابن ملجم لعنه اللَّه ضربتى رسانيد، و وردان گريخته بمنزل خود رفت، و مردى از بنى اميه بوى داخل شده و شمشير او را ديد، از آن حال پرسيده او را بقتل آورد، و شبيب بيرون رفت بطرف ابواب كنده مردى از حضر موت بوى رسيد شمشير در دست