کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٥٧١ - در ذكر شهادت و مدت خلافت و ذكر عدد اولاد آن حضرت(ع)
و در اين روز رسيد باو زنى از ايشان كه او را قطامه ميگفتند، و أمير المؤمنين (ع) پدر و برادر او را كشته بود، و اين زن بغايت صاحب جمال بود؛ چون ابن ملجم او را ديد فريفته او شد، عقلش پوشيده شد و بحاجتى كه آمده بود فراموش كرده بخواستن او درآمد، و او را خطبه نمود قطامه گفت: من زن تو نميشوم تا وقتى كه مرا تسلى كنى گفت: چه ميخواهى؟ گفت: سه هزار درهم، و يك غلام، و يك كنيزك مغنية، و قتل على بن ابى طالب، گفت: مهر ترا بدهم اما قتل على أمرى مشكل است نمىبينم كه توانم آن را دريافتن، و ليكن ضربتى خواهم رسانيد، گفت تجربه كن اگر رسانيدى مرا و خود را رهانيدى و ما از يك ديگر فايده ميكنيم، و اگر هلاك شدى آنچه نزد خداست بهتر است و پايندهتر از دنيا و آنچه در او هست از زينت گفت: و اللَّه كه من از مصر بيامدم مگر بكشتن على بن ابى طالب (ع)؛ قطامه گفت كه: چون چنين است من كسى را بيارم كه ممد و معاون تو باشد در اين امر، پس فرستاد و مردى را آورد از اهل خودش كه از تيم الرباب بود كه او را وردان مىگفتند، و با وى گفت اين كار را او اجابت كرد.
و آمد نزد ابن ملجم مردى از اشجع كه او را شبيب بن بجره ميگفتند گفت بوى كه: آيا ترا در شرف دنيا و آخرت چيزى ميبايد؟ گفت كه: چه چيز است؟ ابن ملجم گفت: قتل على بن ابى طالب گفت: مادر بمرگ تو بنشيند اين چيزى زشت ناخوش است.
چگونه قادر بر اين امر توانى بود؟ گفت: پنهان مىشويم در مسجد براى او وقتى كه بيرون