کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٣٦٥ - و از بقاياى حرب صفين حرب نهروان است
كه: بلى پس ابن كوّاء باده كس بخدمت آن حضرت رفت.
امير المؤمنين (ع) أحوال حرب معاويه و مصحفها را كه بر سر نيزه كرده بودند و قضيه حكمين تمام را فرموده و گفت: آيا من نگفتم كه اهل شام شما را فريب ميدهند چه در تنگناى حرب واقع بودند، و من گفتم بگذاريد كه من جواب ايشان بگويم از آن ابا كرديد و از براى حكم بودن ابن عم خود را نصب كردم و گفتم كه: او فريب نميخورد از آن نيز ابا كرديد و قبول ننموديد كه لا بد است ما را از أبو موسى أشعرى و گفتيد كه ما رضا داريم بآن كه او حكم باشد و من اجابت كردم در حالتى كه مكره بودم، و اگر من در آن وقت اعوان و انصار غير شما مييافتم اجابت نميكردم آن را، و شرط كردم بر حكمين در حضور شما كه ايشان حكم كنند بما أنزل اللَّه از فاتحه تا خاتمه و بسنت جامعه و ايشان نكردند آنچه من گفتم پس فرمانى نيست براى ايشان بر من خواه آن باشد يا نباشد.
ابن كوّاء گفت: راست فرمودى همه اينها را، و ليكن چرا رجوع نكردى بمحاربه قوم؟ فرمود كه: وعده بود ميان من و ايشان تا منقضى شود.
ابن كوّاء گفت: تو بر اين هستى؟ فرمود كه: گنجايش غير اين ندارد.
پس ابن كوّاء با آن ده كس از دين خوارج رجوع نمودند و با أصحاب امير المؤمنين (ع) پيوستند؛ و باقى از آنجا رفته ميگفتند: حكمى نيست بر ما جز خداى را، و عبد اللَّه بن وهب را سبى و حرقوص ابن زهير بجلى را كه معروف به ذى الثدية است امير خود ساختند، و بنهروان رفته عرض لشكر دادند.