کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٢٦٠ - و ديگر غزوه احد است
كمال مواسات و جوانمردى على كه با تو بتقديم مىرساند، آن حضرت فرمود كه: او را چه مانع آيد از اين كه او از منست و من از او، جبرئيل گفت و من از شما هر دو.
و ابن عباس روايت كند كه در آن روز طلحة بن ابى طلحة بيرون آمد و گفت: يا أصحاب محمد زعم شما آنست كه بشمشيرهاى خود ما را بدوزخ مىفرستيد و بسيوف ما شما ببهشت مىرويد، كسى بمبارزت من بيرون آيد، امير المؤمنين (ع) بيرون آمد و فرمود كه: و اللَّه كه امروز از تو جدا نشوم تا ترا باين شمشير بدوزخ نرسانم، پس در هم گرديدند و دو ضربت در ميان ايشان رد شد آخر امير المؤمنين (ع) بيك ضربت حيدرى هر دو پاى او را انداخته افتاد و گفت: ترا بخدا سوگند مىدهم و حقى و رحمى كه با هم داريم كه باز گرد و بجاى خود رو و مرا باز گذار، آن حضرت باز گشت، مسلمانان گفتند چرا كار او را تمام نكردى، فرمود كه: مرا سوگند داد، و او بعد از اين نمىزيد بعد از ساعتى مرد، و اين بشارت به پيغمبر رسانيدند و او مسرور گشت.
و روايت كنند از عكرمه كه من شنيدم از امير المؤمنين (ع) كه چون مردم از رسول اللَّه منهزم شدند در روز احد مرا جزع و حالتى دست داد كه ديگر خود را نيافتم، من در پيش آن حضرت شمشير مىزدم بهر طرف و بازمىآمدم و باز مىرفتم تا نگاه كردم پيغمبر را نديدم، گفتم كه: چه شد رسول اللَّه را كه از اينجا رفت، و در ميان كشتگان نيز او را نيافتم، گمان كردم كه در ميان ما او را بآسمان بردند، غلاف شمشير خود را شكستم و گفتم: با اين شمشير مقاتله مىنمايم تا كشته شوم، و حمله بردم بر قوم و هيچ از آن نينديشيدم، پس فرجه كردم ديدم كه رسول اللَّه ٦ بيخود