کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٢٥٢ - و ديگر غزوه احد است
بر خاطر مباركش خطور مىكرد كه بر ايشان نفرين كند اين آيت نازل شد كه لَيْسَ لَكَ مِنَ الْأَمْرِ شَيْءٌ أَوْ يَتُوبَ عَلَيْهِمْ أَوْ يُعَذِّبَهُمْ فَإِنَّهُمْ ظالِمُونَ يعنى نيست ترا از اين كار كه نفرين كفار است چيزى يعنى زمام استيصال و استضلال اين طايفه بدست تو نيست و اين كار از تو نگشايد مگر آنكه خداى تعالى توبه دهد ايشان را يا عذاب كند ايشان را چون بر كفر خود مصر باشند پس بدرستى كه ايشان ستمكارانند، و ستمى فوق اين نيست كه آن نابكاران با پيغمبر بظهور آوردند.
و احمد بن حنبل در مسند آورده از أبى حازم كه از سهل پرسيدند كه جراحت رسول اللَّه را در آن روز بچه دوا كردند؟ گفت: چون اين صورت واقع شد امير المؤمنين (ع) از سپر خود آب مىآورد و فاطمه (ع) روى مباركش از خون مىشست و پاره از حصير سوختند و از خاكستر آن جراحت آن حضرت را بستند، و از ذو الفقار امير المؤمنين (ع) در آن روز خون مىچكيد و مىفرمود كه آنچه حق نبرد بود در اين روز بتقديم رسانيدم، و عاصم بن ثابت، و حارث بن صمه و سهل بن حنيف در اين قتال بد نجنبيدند؛ و شمشير أبى دجانه نيز بد نرفت.
و امير المؤمنين (ع) مىفرمود كه: من در روز احد در ناحيه أهل شرك را از پيغمبر دفع ميكردم، و أبو دجانه بناحيه ديگر مشركان را از آن حضرت دفع ميكرد، و همچنين سعد بن ابى وقاص كوشش مىنمود از طرف ديگر تا حق سبحانه و تعالى فرج داد و فتح شد.
و آن حضرت فرمود كه: من ديدم كه طايفه درشت غليظ در آن ميان جدا شدند و قصد پيغمبر كردند و عكرمة بن ابى جهل در ميان آن مشركان بود من ذو الفقار كشيده در ميان ايشان افتادم و سر راه را بر ايشان گرفتم و بر چپ و راست خود مىزدم، و از يك كنار گرفته از جانب ديگر بيرون مىرفتم، و باز اين چنين كر و فر بجاى مىآوردم تا ايشان را از رسول دفع كردم و چون تاخير اجل بود حق سبحانه و تعالى آن امر را دفع و منع گزارش داد.