المباحث النحويه شرح سيوطى - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٢١٠٣ - فصل مبحث نقل حركت حرف عله به حرف ساكن صحيح
بخلاف حرف ساكنى كه معتلّ باشد نظير: بايع كه در اين مثال حركت « ياء » را به حرف علّه ساكن يعنى الف نقل ندادهاند.
مصنّف گويد:
مادامى كه فعل تعجّب يا مانند ابيض و يا نظير اهوى كه لام الفعلش اعلال شده، نباشد.
شارح گويد:
نقل حركت حرف علّه به حرف ساكن صحيح در سه مورد صورت نمىگيرد:
١- در فعل تعجّب مانند: ما اقومه و ما اقوم به.
٢- در فعلى كه مضاعف باشد مانند: ابيضّ.
٣- در كلمهاى كه لام الفعلش اعلال شده باشد همچون: اهوى.
و سرّ عدم انتقال حركت در موارد مذكور اينست كه:
در مورد اوّل بخاطر شباهتش به افعل تفضيل مىباشد، پس همان طورى كه در اسم تفضيل اين انتقال عملى نمىشود در مشابهش يعنى فعل تعجّب نيز نبايد انتقال صورت گيرد.
و در مورد دوّم جهت عدم انتقال حركت آنست كه اشتباه به « باضّ » كه از بضاضة مشتّق است نشود چه آنكه وقتى حركت « ياء » را به « باء » انتقال داديم با وجود حركت « باء » از همزه اوّل مستغنى شده و آن را حذف بايد نمود، سپس ياء ما قبل مفتوح به الف منقلب شده، باضّ مىگردد و چنانچه گفتيم اين كلمه با « باضّ » مشتقّ از « بضاضة » مشتبه مىگردد لذا براى مصون ماندن از چنين اشتباه حركت ياء را به « با » نقل نمىدهيم.
و در مورد سوّم وجه عدم انتقال حركت آنست كه در لام الفعل اعلال صورت گرفته حال اگر حركت عين الفعل را به ما قبل انتقال دهيم مىبايد آن را نيز اعلال كنيم و چون توالى اعلال مكروه و ناپسند است لاجرم براى فرار از چنين محذورى حركت عين الفعل را به ساكن قبل از خودش نقل نمىدهيم.
مصنّف گويد:
اسمى كه شباهت به فعل مضارع داشته و در آن علامتش باشد در اين اعلال همچون فعل است.
شارح گويد: