تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٨٩٧
داشته باشد» (و به جهت شدّت عفّت و طيب ازار، متعلّق به فرج را كه زنا و لواط است ذكر نفرموده، و به مجمل شباهت اكتفا فرموده).
٧٥٠/ ٤. محمد بن يحيى، از محمد بن اسماعيل، از على بن حكم، از معاوية بن وهب روايت كرده است كه گفت: به خدمت امام جعفر صادق عليه السلام عرض كردم كه: چيست علامت امامى كه بعد از امام است؟ فرمود كه: «حلالزادگى، و حسن منشأ (كه نشو و نماى او در تقوا و صلاح باشد. و مىتواند كه معنى اين باشد كه، از سلسلهاى عظيم الشّأن باشد)، و از ياد خدا غافل نشود، و كارى كه نفعى بر آن مترتّب نشود، از او سر نزند».
٧٥١/ ٥. على بن ابراهيم، از محمد بن عيسى، از يونس، از احمد بن عمر، از ابوالحسن حضرت امام رضا عليه السلام روايت كرده است كه گفت: سؤال كردم از آن حضرت از آنچه دلالت بر صاحب اين امر مىكند. فرمود كه: «دليل بر او، بزرگى است به اعتبار سال و فضل و وصيّت، كه چون سواران وارد مدينه شوند و بگويند كه: فلان كس به سوى كى وصيّت نمود، گفته شود كه: به سوى فلان پسر فلان، و بگرديد با سلاح پيغمبر صلى الله عليه و آله در هر جا كه بگردد (يعنى: در هر جا كه سلاح باشد صاحب آن را امام دانيد) و امّا مسائل حجّتى در آن نيست» (يعنى: از براى عوام؛ زيرا كه عقول و افهام ايشان، درك حقّ و باطل جوابى كه مىشنوند، نمىتوانند كرد).
٧٥٢/ ٦. محمد بن يحيى، از احمد بن محمد، از ابو يحيى واسطى، از هشام بن سالم، از امام جعفر صادق عليه السلام روايت كرده است كه: «امر امامت در پسر بزرگتر است، مادام كه آفتى با او نباشد» (و آفت، شامل آفت ظاهرى و باطنى هر دو مىباشد).
٧٥٣/ ٧. احمد بن مهران، از محمد بن على، از ابوبصير روايت كرده است كه گفت: به خدمت حضرت امام موسى كاظم عليه السلام عرض كردم كه: فداى تو گردم، امام به چه چيز شناخته مىشود؟ فرمود: «به چند خصلت: امّا اوّل آنها به سبب چيزى است كه از پدرش در باب او پيشى گرفته، و به سوى آن اشاره فرموده (يعنى: وصيّت) تا آنكه حجّت بر مردم ثابت شود، و از او سؤال كه مىشود جواب گويد و عاجز نشود. و اگر از پرسيدن از او سكوت شود، خود ابتدا فرمايد و مطلب ايشان را بيان كند، و خبر دهد به آنچه در فردا (يعنى: آينده) واقع خواهد شد و با مردم به هر زبانى سخن گويد».
بعد از آن، به من فرمود كه: «اى ابا محمد، تو را علامتى از اينها عطا كنم، پيش از آنكه برخيزى». پس درنگ نكردم كه مردى از اهل خراسان بر ما داخل شد، پس آن خراسانى