تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٦٩
از علم و اهل آن، تا آنكه نزديك است كه همه علم با ايشان باطل و ضائع شود و ماده آن منقطع گردد، به جهت رضاى ايشان كه به سوى جهالت پناه برند و پشت به آن باز دهند و علم و اهل آن را تلف كنند، و سؤال نمودى كه آيا مردم را مىرسد كه بر سر جهالت و ديندارى بدون علم بايستند؛ زيرا كه ايشان در اين دين داخل شدند در حالى كه اقرار كنندگان بودند به همه امور آن، به طور استحسان و نشو و نما كردن بر آن، و پيروى كردن پدران و پيشينيان و بزرگان، و اعتماد نمودن بر عقلهاى ايشان در چيزهاى دقيق و بزرگ آن.
پس بدان اى برادر من، خدا تو را رحمت كند كه خداى- تبارك و تعالى- بندگان خويش را به نوعى از آفرينش آفريده كه از چارپايان جدا شدهاند در فطانت و عقلها كه در ايشان تركيب كرده، كه متحمل امر و نهى او مىشوند و خداى- علا ذكره- ايشان را دو قسم قرار داده، كه يك قسم از ايشان اهل صحت و سلامتاند، و قسم ديگر از ايشان، اهل ضرر و آفت. پس اهل صحت و سلامت را مخصوص گردانيده به امر و نهى، بعد از آنكه آلت تكليف را از براى ايشان كامل ساخته و تكليف را از اهل ضرر و آفت بر داشته است؛ زيرا كه ايشان را به نوعى از آفرينش آفريده كه تاب تحمل و بر داشتن ادب، و تعليم گرفتن ندارند، و خداى- عزّوجلّ- اهل صحت و سلامت را سبب ماندن ايشان قرار داده، و ماندن اهل صحت و سلامت را به ادب و تعليم گرفتن گردانيده، پس اگر جهالت روا مىبود از براى اهل صحت و سلامت، هر آينه روا بود كه تكليف از ايشان برداشته شود، و در جواز اين بطلان، كتابهاى خدا و پيغمبران و آداب است و در بر داشتن كتابها و پيغمبران و آداب از ميان فساد تدبير و بازگشت به سوى گفتار اهل دهر لازم مىآيد.
پس در عدالت و حكمت خدا واجب است كه مخصوص گرداند از خلق خويش به امر و نهى، كسانى را كه ايشان را خلق كرده به نوعى از خلقت كه تاب تحمل امر و نهى داشته باشند، تا آنكه مهمل و ضايع و معطل نباشد و او را تعظيم كنند، و به يگانگى او قائل گردند و اقرار كنند از براى او به پروردگارى، و بدانند كه آن جناب خالق و رازق ايشان است؛ زيرا كه گواهان پروردگارى او رهبران هويدا و حجتهاى آن نورانى و روشن و نشانهاى آن پيداست كه ايشان را به سوى توحيد خداى- عزّوجلّ- مىخواند، و بر خويشتن از براى صانعشان به پروردگارى و خدايى گواهى مىدهند، به جهت آنچه در آنهاست از آثار صنعت و عجائب تدبير آن حضرت. پس ايشان را به سوى معرفت خويش خوانده تا از براى ايشان مباح