تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٤٧٣
و اندازه نفرموده بود و هستى و وجود نداده بود).
و مالك گفت كه: از آن حضرت سؤال كردم از تفسير قول خداى تعالى: «هَلْ أَتى عَلَى الْإِنْسانِ حِينٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ يَكُنْ شَيْئاً مَذْكُوراً»[١]، يعنى: «آيا آمد (و مراد، اين است كه به تحقيق آمد) بر آدمى هنگامى از روزگار كه نبود چيزى ياد شده؟» (كه كسى او را ياد نمىنمود)، پس حضرت فرمود كه: «مقدّر الوجود بود (كه در لوح محفوظ تقدير وجود او شده بود)، وليكن مذكور نبود» (و كسى او را ياد نمىنمود).
٣٧٤/ ٧. محمد بن اسماعيل، از فضل بن شاذان، از حمّاد بن عيسى، از رِبعى بن عبداللَّه، از فُضيل بن يسار روايت كرده است كه گفت: شنيدم از امام محمد باقر عليه السلام كه مىفرمود: «علم، بر دو قسم است: يكى علمى است كه در نزد خدا مخزون است، كه هيچكس را برآن مطلع نساخته و ديگر، علمى است كه به فرشتگان و رسولان خويش تعليم فرموده. پس آنچه به فرشتگان و رسل خويش آموخته، البته در خارج موجود مىشود و خدا خود و فرشتهها و رسولهاى خود را به دروغ نمىاندازد (و چنان نمىكند كه در نزد غير، دروغگو در آيند). و علمى كه در نزد خودش مخزون است، آنچه خواهد از آن مقدّم مىدارد، و آنچه خواهد از آن به تأخير مىاندازد، و آنچه خواهد ثابت مىگرداند».
٣٧٥/ ٨. و به همين اسناد، از حمّاد، از رِبعى، از فُضيل روايت است كه گفت: از امام محمد باقر عليه السلام شنيدم كه مىفرمود: «از جمله امور، امورى چند است كه موقوف است در نزد خدا كه مقدم مىدارد از آنها و مؤخر مىاندازد از آنها، آنچه را كه خواسته باشد».
٣٧٦/ ٩. چند نفر از اصحاب ما روايت كردهاند از احمد بن محمد بن عيسى، از ابن ابى عُمير، از جعفر بن عثمان، از سَماعه، از ابو بصير و وُهيب بن حَفص، از ابو بصير، از امام جعفر صادق عليه السلام كه فرمود: «خدا را دو علم است: يكى علم مكنون و مخزون (كه از غير خويش پوشيده)، و كسى آن را نمىداند، مگر آن جناب و بداء از اين علم تحقق مىيابد. و ديگر، علمى است كه به فرشتگان و رسولان و پيغمبران خويش تعليم داده، و ما آن را مىدانيم».
٣٧٧/ ١٠. محمد بن يحيى، از احمد بن محمد، از حسين بن سعيد، از حسن بن محبوب،
[١]. انسان، ١.