تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٣٣٩
غير جسم، كه نه جسم است و نه صورت. نيست خدايى مگر خداى بزرگوار عظيم الشأن كه برتر از همه يا بلند مرتبه است».
٢٨٨/ ٤. محمد بن ابى عبداللَّه، از آنكه او را ذكر كرده، از على بن عباس، از احمد بن محمد بن ابى نصر، از محمد بن حكيم روايت كرده است كه گفت: قول هشام بن سالم جواليقى را از براى امام موسى كاظم عليه السلام شرح كردم و گفتار هشام بن حكم را كه خدا جسم است از برايش حكايت نمودم. آن حضرت فرمود كه: «چيزى كه به خداى تبارك و تعالى نمىماند. كدام سخن زشت و ناسزا يا بيهودهاى بزرگتر است از گفتار كسى كه وصف مىكند آفريننده همه چيز را به جسم، يا صورت، يا به يكى از آفريدگانش، يا به تحديد و اندازه نمودن، يا به اعضا كه از براى او عضوها قرار دهد. برتر است خدا از اين عيب كه ايشان مىگويند؛ برترى بزرگ».
٢٨٩/ ٥. على بن محمد روايت كرده و آن را مرفوع ساخته، از محمد بن فرج رُخَجى كه گفت: عريضهاى به خدمت امام موسى كاظم عليه السلام نوشتم و آن حضرت سؤال كردم از آنچه هشام بن حكم در باب جسم و هشام بن سالم در باب صورت گفتند. در جواب نوشت كه:
«سرگشتگى سرگردان را واگذار و آن را از خود دور كن. از شرّ شيطان به خدا پناه بر، كه آنچه دو هشام گفتهاند، گفتار حق و درست نيست» (و مىتواند كه معنى اين باشد كه، هشامها اين قول را نگفتهاند و اين بهتانى است كه بر ايشان بستهاند؛ چه هشامها از عدول و رؤساى اصحاب آن حضرتاند).
٢٩٠/ ٦. محمد بن ابى عبداللَّه، از محمد بن اسماعيل، از حسين بن حسن، از بكر بن صالح، از حسن بن سعيد، از عبداللَّه بن مغيره، از محمد بن زياد روايت كرده است كه گفت:
شنيدم از يونس بن ظَبيان كه مىگفت: بر حضرت امام جعفر صادق عليه السلام داخل شدم و عرض كردم كه: هشام بن حكم، گفتار بزرگى مىگويد، مگر آنكه من چند كلمهاى از آن را از براى تو مختصر مىكنم. گمان كرده است كه خدا جسم است؛ زيرا كه همه چيزها بر دو قسماند: يكى جسم و ديگرى، فعل جسم. و جائز نيست كه صانع عالم، به معنى فعل باشد و جائز است كه به معنى فاعل باشد، و فاعل فعل، جسم است؛ نظر به انحصارى كه مذكور شد. حضرت صادق عليه السلام فرمود كه: «واى بر او، آيا ندانسته است كه جسم و صورت، محدود و متناهىاند كه به اندازه در مىآيند و به پايان مىرسند، و هرگاه اندازه احتمال داشته باشد، زياده و نقصان