تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٨١٥
هر آينه قصد كردم كه كنيز خود فلانه را بزنم، از من گريخت، پس من ندانستم كه آن كنيز در كدام يك از اطاقهاى خانه پنهان است».
سدير مىگويد كه: چون حضرت از جاى خويش برخاست و در منزل خود تشريف برد، من و ابوبصير و ميّسر بر آن حضرت داخل شديم و عرض كرديم كه: فداى تو گرديم، از تو شنيديم كه در باب كنيز خويش چنين و چنين مىفرمودى، ما مىدانيم كه علم بسيارى را مىدانى، و تو را به علم غيب نسبت نمىدهيم. سدير مىگويد كه: حضرت فرمود كه: «اى سدير آيا قرآن را نخواندهاى؟» عرض كردم كه: خواندهام. فرمود كه: «آيا در آنچه از كتاب خداى عزّوجلّ خواندى، اين را يافتى كه: «قالَ الَّذِي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ»[١]». سدير مىگويد كه: عرض كردم كه فداى تو گردم، اين را خواندهام. فرمود كه:
«آيا آن كسى كه چيزى از علم كتاب در نزد او بوده، شناختى كه كيست و آيا دانستى كه چقدر از علم كتاب در نزد او بوده است؟»
سدير مىگويد كه: عرض كردم كه: مرا به آن خبر ده. حضرت فرمود كه: «آنچه دانسته بود، به قدر قطرهاى از آب بود نسبت به بحر اخضر (آن درياى سياه است و ناميدن آن دريا به اين اسم، به جهت سياهى آب آن و دورى تك آن است و مراد از آن- چنان كه گفتهاند- درياى محيط است و اهل هيئات، آن را خليج و شعبهاى از خليجهاى بحر اعظم مىدانند و بعضى از اهل لغت گفته كه بحر اخضر، نام درياى عظيم است). پس اين علم، (يعنى: علم آصف) چقدر مىباشد، نسبت به علم همه كتاب؟» سدير مىگويد كه: عرض كردم كه: فداى تو گردم، اين علم چه بسيار كم است؟ حضرت فرمود كه: «اى سدير، اين علم چه بسيار است؛ زيرا كه خداى عزّوجلّ آن را نسبت داده به سوى علمى كه من تو را به آن خبر مىدهم (يا آصف را نسبت داده به آن علم كه تو را در كتاب خويش به اثر آن خبر داده كه به واسطه آن، تخت بلقيس را در زمان كمى با دورى مسافت به نزد حضرت سليمان حاضر ساخت). اى سدير، آيا در آنچه از كتاب خداى عزّوجلّ خواندهاى، اين را نيز يافتهاى كه: «قُلْ كَفى بِاللَّهِ شَهِيداً بَيْنِي وَ بَيْنَكُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ»[٢]؟».
سدير مىگويد كه: عرض كردم كه: فداى تو گردم، اين را خواندهام. فرمود كه: «پس
[١]. نمل، ٤٠.
[٢]. رعد، ٤٣.