تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٨٨١
كردهاند كه آن حضرت فرمود كه: «وصيّت، از آسمان فرود آمد بر محمد صلى الله عليه و آله، در حالى كه نوشتهاى بود سر به مهر. و هيچ نوشتهاى سر به مهرى بر محمد صلى الله عليه و آله فرود نيامد، مگر وصيّت نامه. پس جبرئيل عليه السلام عرض كرد كه: يا محمد، اين وصيّت نامه تو است در باب امّت تو كه به وديعه در نزد بهترين اهل بيت تو بايد باشد. رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود كه: اى جبرئيل، كدام يك از اهل بيت من؟ جبرئيل عرض كرد: نجيب خدا (و آن كه از جانب خدا نجابت دارد) از ايشان و فرزندان او، تا آنكه علم پيغمبرى را از تو ميراث برد؛ چنانچه ابراهيم عليه السلام علم را به ميراث گذاشت، و ميراث ابراهيم (يا علم پيغمبرى) از براى على و فرزندان تو است از صلب او».
حضرت فرمود كه: «بر آن وصيّت نامه چندين مهر زده بود»، و فرمود كه: «بعد از آن، على عليه السلام مهر اوّل را گشود و به آنچه در آن وصيّت نامه بود، عمل فرمود. بعد از آن، حضرت امام حسن مهر دويم را گشود و به آنچه در آن به آن مأمور شده بود، عمل نمود. و چون ايّام حياتش تمام شد و از دنيا درگذشت، حضرت امام حسين عليه السلام مهر سيم را گشود و يافت كه در آن، چه نوشته بود كه مقاتله و محاربه كن و بكش و تو كشته خواهى شد، و بيرون رو با گروهى چند از براى شهادت كه ايشان را شهادتى نيست مگر با تو، و البته بايد كه با تو شهيد شوند».
و حضرت فرمود كه: «حضرت امام حسين آن را به جا آورد و چون درگذشت، و آن وصيّت نامه را پيش از آن به حضرت على بن الحسين عليه السلام دفع نموده بود، حضرت مهر چهارم را گشود و يافت كه در آن نوشته بود كه: خاموش باش و سر در پيش افكن در هنگامى كه علم محجوب باشد (و بنابر بعضى از نُسَخ كافى، به جهت محجوب شدن علم و اين ظاهرتر است). و چون مدّت زندگانىاش تمام شد و از دنيا در گذشت، آن را به حضرت محمد بن على عليه السلام داد و حضرت مهر پنجم را گشود، يافت كه در آن نوشته بود كه كتاب خدا را تفسير و بيان كن، و پدران خويش را تصديق نما، و پسر خود را ميراث بده، و با امّت نيكويى كن، و ايشان را تربيت ده، و به حقّ خداى عزّوجلّ قيام نما، و در حال ترس و ايمنى آنچه را كه حق باشد، بگو، و از غير خدا مترس. پس آن حضرت، همه اينها را به جا آورد، بعد از آن، وصيّت نامه را دفع كرد به كسى كه بعد از او بود».
معاذ مىگويد كه: به حضرت صادق عليه السلام عرض كردم كه: فداى تو گردم، تو همانى كه