تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٤٠١
مىنمود، كه: خدا را مذكور ساختى و حواله نمودى بر غايب و آنچه پيدا نيست.
حضرت فرمود: «واى بر تو! چگونه غايب مىباشد كسى كه با خلق خويش در همه جا حاضر است و از رگ گردن به ايشان نزديكتر است، و سخن ايشان را مىشنود، و شخصهاى ايشان را مىبيند، و رازهاى ايشان را مىداند؟»
ابن ابى العوجاء عرض كرد كه: آيا مىگويى كه آن جناب در هر مكانى هست؟ آيا چنين نيست كه هرگاه در آسمان باشد، چگونه مىتواند كه در زمين باشد، و هرگاه در زمين باشد چگونه در آسمان مىتواند بود؟ حضرت فرمود: «جز اين نيست كه تو وصف كردى مخلوق را كه چون از مكانى منتقل شود، مكانى ديگر به آن اشتغال به هم رساند و مكانى ديگر از آن خالى گردد و در مكانى كه به سوى آن منتقل شده، نمىداند كه در مكانى كه پيش از اين در آن بوده، چه روى داده و چه حادث شده، اما خداى عظيم الشأن كه پادشاه جزا دهنده است، هيچ مكان از او خالى نمىباشد و هيچ مكان به واسطه او مشتغل نمىشود و به مكانى از خويش نزديكتر نمىباشد به مكانى ديگر».
٣٣١/ ٤. على بن محمد، از سهل بن زياد، از محمد بن عيسى روايت كرده است كه گفت:
به خدمت امام على نقى عليه السلام نوشتم كه: خدا مرا فداى تو گرداند اى آقاى من، از براى ما روايت شده كه خدا در بعضى از مواضع عرش قرار گرفته، و نيز روايت شده كه در هر شب در نصف آخر آن، به سوى آسمان دنيا فرود مىآيد.
و نيز روايت شده كه در شبانگاه عرفه فرود مىآيد، بعد از آن، به جاى خويش بر مىگردد.
و بعضى از مواليان تو در اين باب گفتهاند كه: هر گاه خدا در بعضى از مواضع باشد و در بعضى نباشد، هوا به او بر مىخورد و بر او مىتند و احاطه مىكند و هوا، جسمى است رقيق و نرم كه بر هر چيزى احاطه مىكند، به اندازه آن در كوچكى و بزرگى. پس هوا چگونه بر او- جلّ ثناؤه- احاطه مىكند؟
بر اين مثال حضرت عليه السلام فرمان همايون نوشت كه: «علم اين در نزد خدا است (چه اين، از جمله متشابهات است كه تفسير آن را خدا و راسخون در علم مىدانند). و اوست كه اين را مقدر فرموده و اندازه نموده، به آنچه نيكوتر است از روى اندازه نمودن» (وليكن در ضمن آنچه فرموده، اشاره است به اينكه مراد به نزول خدا، نزول رحمت و تقدير آن است). بعد از آن، حضرت فرمود كه: «بدان كه چون خدا در آسمان دنيا باشد، چنان است كه بر بالاى عرش