تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٨٠٧
اوصيا صبح مىكنند، و حال آنكه مملوّند از سرور و شادى، و وصييى كه در ميان شما است صبح مىكند و در علم او زياد شده، مانند اين جمع كثير» (از انبيا و اوصيا).
٦٥٥/ ٢. محمد بن يحيى، از احمد بن ابى زاهر، از جعفر بن محمد كوفى، از يوسف ابزارى، از مفضّل روايت كرده است كه گفت: امام جعفر صادق عليه السلام روزى به من فرمود كه: «اى ابو عبداللَّه»-/ و پيش از آن مرا به كنيت نمىخواند- مفضّل مىگويد كه: عرض كردم: لبيك، به خدمت تو ايستادهام. فرمود كه: «ما را در هر شب جمعه، سرور و شادى است». عرض كردم كه: خدا سرور تو را زياد كند و آن سرورى كه مىفرمايى، چيست؟ فرمود كه: «چون شب جمعه مىشود، رسول خدا صلى الله عليه و آله به عرش مىآيد، و ائمّه عليهم السلام با آن حضرت مىآيند، و ما با ايشان مىآييم، پس ارواح ما ردّ نمىشود به سوى بدنهاى ما، مگر با علمى كه استفاده شده و اگر اين نبود، ما بىعلم مىشديم».
٦٥٦/ ٣. محمد بن يحيى، از سلمة بن خطّاب، از عبداللَّه بن محمد، از حسين بن احمد منقرى، از يونس، يا از مفضّل، از امام جعفر صادق عليه السلام روايت كرده است كه آن حضرت فرمود كه: «هيچ شب جمعه نيست، مگر آنكه دوستان خدا را در آن سرورى است عظيم».
عرض كردم كه: اين سرور، چگونه است؟ فداى تو گردم، فرمود كه: «چون شب جمعه مىشود، رسول خدا صلى الله عليه و آله به عرش مىرود، و ائمّه نيز مىروند، و من با ايشان مىروم، پس بر نمىگردم، مگر با علمى كه استفاده نمودهام و اگر اين نبود، آنچه نزد من بود تمام مىشد».
٤٣
٤٣. باب در بيان اينكه اگر علم ائمّه عليهم السلام زياد نمىشد آنچه در نزد ايشان بود تمام مىشد
٦٥٧/ ١. على بن محمد و محمد بن حسن روايت كردهاند، از سهل بن زياد، از احمد بن محمد بن ابى نصر، از صفوان بن يحيى كه گفت: شنيدم از امام موسى كاظم عليه السلام كه مىفرمود:
«جعفر بن محمد عليه السلام مىفرمود كه: اگر نه اين بود كه علم ما زياد مىشود، هر آينه بىعلم مىشديم».
محمد بن يحيى، از احمد بن محمد، از محمد بن خالد، از صفوان، از امام موسى كاظم عليه السلام مثل اين را روايت كرده است.
٦٥٨/ ٢. محمد بن يحيى، از احمد بن محمد از ابن، از حسين بن سعيد، از نضر بن