تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٤٢٧
فطانتهاى فرو رونده در درياى مشكلات، او را نمىيابند. و برتر است آنكه او را هنگامى نيست كه به شماره در آيد، و مدتى ندارد كه به سر آيد، و او را نعت و صفتى نباشد كه به اندازه معين شود. پاك و منزه است آنكه اولى ندارد كه به آن ابتدا شود، و پايانى ندارد كه به پايان رسد، و اخرى ندارد كه فانى گردد.
او را پاك و منزه مىشمارم از آنچه لايق به او نباشد. و آن جناب چنان است كه خويش را وصف نموده و وصف كنندگان به صفت او نمىرسند. همه چيز را در آن هنگام كه آفريد، جدا جدا آفريد، تا برايشان ظاهر سازد كه به او شباهتى ندارند، و آن جناب به ايشان شباهتى ندارد.
پس در آنها حلول نكرده تا توان گفت كه: آن جناب در آنهاست، و از آنها دور نشده تا توان گفت كه: از آنها جداست، و از آنها خالى نيست تا توان گفت كه: در كجاست. ليكن خداى سبحانه، علمش به همه اينها احاطه فرموده، و ساختنش آنها را استوار كرده، و منتظم ساخته بر وجهى كه سزد و شايد، بر وفق مصلحت و حكمت، و محافظتش آنها را شمرده و ضبط نموده، و غيبها كه در هوا پوشيده و پنهان است و آنچه غايت پوشيدگى دارد، و در تاريكىهاى بسيار تاريك مىباشد، از او دور و پوشيده نيست. و همچنين بر او پوشيده نيست آنچه در آسمانهاى برتر است تا زمينهاى پستتر. و از براى هر چيزى از اينها نگاهدارنده و نگهبانى قرار داده، و هر چيزى از اينها به چيزى ديگر احاطه دارد، و آن كس كه احاطه دارد به آنچه احاطه نموده از اينها، خدايى است كه يكى و يگانه و پناه محتاجان است، كه گردش روزگار او را متغير نسازد، و ساختن چيزى كه از كتم عدم به عرصه وجود آمده و مىآيد، او را به دشوارى و زحمت نيفكند.
جز اين نيست كه به آنچه خواسته، فرموده كه: باش، پس بوده و موجود شده و آنچه را آفريده، اختراع فرموده، بدون مثال و صورتى كه پيشى گرفته باشد، و بىرنج و مشقتى كه به او رسيده باشد. و هر سازنده چيزى آن را از چيزى ساخته و خدا آنچه را آفريده از چيزى نساخته. و هر عالمى بعد از جهل، عالم شده و تعليم گرفته و خدا هرگز جاهل نبوده و از كسى تعليم نگرفته، و به همه چيز احاطه فرموده از روى علم و دانش پيش از وجود آنها، پس به واسطه آنها بر علمش نيفزوده.
(حاصل مراد، آنكه علم آن جناب، به همه چيز پيش از آنكه آنها را در وجود آورد، چون علم اوست بعد از آنكه آنها را موجود ساخته بدون زياده و نقصان).