تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ١٠٥
حكمت». حضرت فرمود كه: «يعنى فهم و عقل را به او داديم».
«اى هشام، به درستى كه لقمان به پسرش فرمود: فروتنى كن از براى حق تا از همه مردم عاقلتر باشى و زيرك در نزد حق، كم است. اى فرزند من، به درستى كه دنيا، دريايى است گود كه غرق شدهاند در آن، جهان بسيار. پس بايد كه كشتى تو در آن پرهيزگارى و آنچه در آن مىگذارى ايمان، و بادبان آن توكل بر خدا، و چرخهاى آب آن عقل، و ناخداى آن علم، و دنباله آن صبر و شكيبايى باشد.
اى هشام، به درستى كه هر چيزى را نشانهاى است و نشانه عقل، انديشه كردن و نشانه انديشه كردن، خاموشى است، و هر چيزى را حيوان سوارى است، و حيوان سوارى عقل، فروتنى است. همين جهالت تو را بس است كه مرتكب شوى آنچه را كه تو را از آن نهى كردهاند.
اى هشام، خدا، پيغمبران و رسولان خويش را به سوى بندگانش نفرستاده، مگر از براى اينكه دريابند از جانب خدا، پس آنكه معرفتش به آنچه پيغمبران آوردهاند نيكوتر باشد، استجابت او نيكوتر خواهد بود، و آنكه عقلش نيكوتر، بفرموده خدا، داناتر باشد، و آنكه عقلش تمامتر، پله و پايه او در دنيا و آخرت، بلندتر است.
اى هشام، به درستى كه خدا را بر مردمان دو حجت است: يكى حجتى است هويدا و ديگرى حجتى است نهان. اما حجت هويدا، رسولان و پيغمبران و امامانند. و اما حجت نهان، عقل است.
اى هشام، به درستى كه عاقل، آن است كه حلال، مانع شكرگزارى او نشود، و حرام، بر صبر و شكيبايى او، غالب نگردد.
اى هشام، هر كه سه چيز را بر سه چيز مسلط گرداند، گو يا كه بر خرابى عقل خويش يارى نموده: يكى آنكه نور انديشه خويش را با آروزى دور و دراز تاريك سازد. دويم آنكه حكمتهاى تازه خويش را به سخنهاى لغو بىمصرف محو كند. سيم آنكه نور پندگيرى خود را به خواهشهايى كه نفس او را دارد، فرو نشاند. پس گويا كه خواهش خويش را بر خرابى عقلش يارى نموده، و هر كه عقلش را ويران كند، دين و دنياى او بر وى تباه شود.
اى هشام، چگونه عمل تو در نزد خدا بيفزايد و تو دل خويش را مشغول ساخته از فرموده پروردگار خود، و خواهش خود را در غالب شدن بر عقلت فرمانبردارى كردهاى؟!