تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٧٨٥
ايشان كيانند؟
فرمود كه: من و يازده تن از صلب من كه امامان محدّثاند. تو عرض كردى كه: شب قدر را اعتقاد ندارم كه بوده باشد، مگر با رسول خدا صلى الله عليه و آله (كه چون آن حضرت از دنيا رفت، شب قدر تمام شد). پس آن فرشته كه على عليه السلام را حديث مىكرد، از براى تو ظاهر شد و گفت: اى عبداللَّه، دروغ گفتى، چشمهاى من ديد آنچه را كه على عليه السلام تو را به آن خبر داد و چشمهاى آن حضرت آن را نديد (يعنى: من آن فرشته كه على را حديث مىكرد، ديدم و على عليه السلام او را نديد وليكن آنچه آن فرشته گفت در دل آن حضرت جا كرد و در گوش او قرار گرفت). بعد از آن، آن فرشته بال خويش را به تو زد و به اين سبب كور شدى.
حضرت فرمود كه: پس ابن عبّاس گفت كه: آنچه ما در آن اختلاف كرديم، حكم آن مفوّض است به خدا. من به او گفتم كه: آيا خدا در حكمى از احكام خود به دو امر حكم فرموده؟ گفت: نه. گفتم: در اينجا خود هلاك شدى و ديگران را هلاك گردانيدى».
٦٤٧/ ٣. و به همين اسناد از امام محمد باقر عليه السلام روايت است كه فرمود: «خداى عزّوجلّ در باب شب قدر فرموده است كه: «فِيها يُفْرَقُ كُلُّ أَمْرٍ حَكِيمٍ»[١]». حضرت فرمود كه: «خدا مىفرمايد كه: هر امر محكمى در شب قدر فرود مىآيد. و محكم، دو چيز نيست، بلكه آن يك چيز است. پس هر كه حكم كند به چيزى كه در آن اختلافى نباشد، به حكم خداى عزّوجلّ حكم كرده است. پس هر كه حكم كند به چيزى كه در آن اختلافى باشد و چنان بيند كه صوابْ كار است، به حكم طاغوت حكم كرده است. به درستى كه در شب قدر، تفسير همه امور، سال به سال، بر ولىّ اين امر (كه امام است) فرود مىآيد، و در آن مأمور مىشود در امر خويش به امورى چند كه چنين و چنين (كنايه است از آن) و در امر مردم، به امورى چند همچنين.
و به درستى كه حادث مىشود از براى ولىّ اين امر، علم خاصّ خداى عزّوجلّ و آنچه مكنون و عجيب و مخزون است در هر روز غير از اين، به قدر آنچه در اين شب فرود مىآيد از امر». بعد از آن، اين آيه را خواند كه: «وَ لَوْ أَنَّ ما فِي الْأَرْضِ مِنْ شَجَرَةٍ أَقْلامٌ وَ الْبَحْرُ يَمُدُّهُ مِنْ بَعْدِهِ سَبْعَةُ أَبْحُرٍ ما نَفِدَتْ كَلِماتُ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ»[٢]، يعنى: «و اگر بودى آنچه در زمين است از درختان، قلمها و درياى محيط (با وسعتى كه دارد) مداد دهد آن را از پس آن، و بعد از
[١]. دخان، ٤.
[٢]. لقمان، ٢٧.