تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٥١٥
راه». حضرت فرمود كه: «يعنى نجد خير و شر» (و نجد در لغت به معنى راه بلند و زمين بلند است و اكثر مفسرين نيز نجدين را به دو طريق- كه طريق خير و راه شر است- تفسير كردهاند و اگر چه در شر، بلندى و علوّى نيست، ليكن به جهت تغليب، آن را بلند ناميده، چنانچه عرب بامداد و شبانگاه را جديدين و عصرين و بَردين مىگويد. و نظير اين كلام ايشان بسيار است و در تفسير حضرت نيز اشعارى است به اين؛ چه، در شر، ذكر نجد ننموده و به آوردن آن در خير اكتفا فرموده و در آن غير وجهى كه ذكر شد نيز گفتهاند).
٤٢٣/ ٥. و به همين اسناد، از يونس، از حمّاد، از عبدالاعلى روايت است كه گفت: به خدمت امام جعفر صادق عليه السلام عرض كردم كه: خدا كارهاى تو را به اصلاح آورد، آيا خدا در مردم ادات و آلت حصولى قرار داده كه به سبب آن، معرفت و شناخت را بيابند؟ حضرت فرمود: «نه». عرض كردم كه: پس مكلفاند كه تمام اسباب معرفت را تحصيل كنند؟ (تا معرفت به هم رسانند بدون تعريف خدا؟) فرمود: «نه، بر خدا لازم است كه بيان فرمايد.
«لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلَّا وُسْعَها»[١]، يعنى: «تكليف نمىفرمايد خداى تعالى و در رنج نمىافكند هيچ تنى را، مگر آن مقدار كه طاقت و توانايى و قدرت و گنجايش آن باشد» (بلكه آن را كمتر از قدر طاقت تكليف فرموده، چه طاقت فوق وسع است). «لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلَّا ما آتاها»[٢]، يعنى: و تكليف نكند خداى تعالى هيچ نفسى را، مگر آنچه او را عطا فرموده و شناختن آن را به نفس داده».
و حمزه گفت كه: آن حضرت را سؤال كردم از قول خداى تعالى: «وَ ما كانَ اللَّهُ لِيُضِلَّ قَوْماً بَعْدَ إِذْ هَداهُمْ حَتَّى يُبَيِّنَ لَهُمْ ما يَتَّقُونَ»[٣]. حضرت فرمود: «تا بشناساند و آگاه گرداند ايشان را آنچه او را خشنود مىسازد، و آنچه او را به خشم مىآورد». (و همين حديث بسند ديگر در اين باب گذشت).
٤٢٤/ ٦. و به همين اسناد، از يونس، از سعدان روايت است و آن را مرفوع ساخته، از امام جعفر صادق عليه السلام كه آن حضرت فرمود كه: «خدا هيچ نعمتى را بر بندهاى از بندگان انعام نفرموده، مگر آنكه در باب آن، حجتى از جانب خود بر او لازم آورده، و از آن سؤال خواهد فرمود. پس هر كه خدا بر او منّت گذاشت، و او را توانا ساخت، حجتش بر او قيام به آنچه
[١]. بقره، ٢٨٦.
[٢]. طلاق، ٧.
[٣]. توبه، ١١٥.