تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٣٧٩
١٧. باب ديگر و آن، از قبيل باب اول است كه در اوست آنچه در آن است؛ مگر آنكه در اين باب زيادتى است كه در باب سابق نيست و آن فرق ميانه معانى است كه در تحت نامهاى خدا و نامهاى آفريدگان است
٣٢٤/ ١. على بن ابراهيم، از مختار بن محمد همدانى و محمد بن حسن، از عبداللَّه بن حسن علوى همه روايت كردهاند، از فتح بن يزيد جُرجانى، از حضرت ابوالحسن (كه مراد از آن، امام رضا عليه السلام است. چنانچه از توحيد صدوق ظاهر مىشود و بعضى گفتهاند كه از كشف الغمه اربلى بر مىآيد، كه مراد از آن، حضرت امام على نقى عليه السلام باشد با آنكه مقتضاى قاعده اطلاق، بايست كه مراد، حضرت امام موسى كاظم عليه السلام باشد. و على اى تقدير) فتح راوى گفت كه: از آن حضرت شنيدم كه مىفرمود: «خدا، لطيف و آگاه و شنوا و بينا و يكتا و يگانه است و پناه محتاجان است. كسى را نزاد و كسى او را نزاد، و هيچكس او را همتا نبوده و نخواهد بود. خالق از مخلوق، و سازنده از ساخته شده، شناخته نشده و نمىشود، وليكن اوست پديد آورندهاى كه معروف است، و در ميانه آنها كه مجسم و مصور گردانيده، فرق قرار داده (به اينكه در ميانه چيزها و آنچه باعث امتياز از آنها باشد، در ايجاد، ما به الامتيازى قرار داد نموده)، كه بعضى را جسم و بعضى را صورت گردانيده و آن را بر وفق حكمت ايجاد فرموده؛ زيرا كه بود يا در هنگامى كه بود و چيزى با او نبود كه به او شباهت داشته باشد، يا آن جناب به چيزى شباهت داشته باشد» (در ذات، يا صفات؟)
عرض كردم: بلى، چنين است وليكن تو فرمودى كه: خدا يكى است و پناه نيازمندان و فرمودى كه: چيزى با آن جناب شباهت ندارد و خدا يكى است، و انسان نيز يكى است. آيا يگانگى به هم شباهت ندارد؟
و حضرت فرمود كه: «اى فتح، قول محالى گفتى (يا معنى آن است كه آيا از اعتقاد خود دست برداشتى؟) خدا تو را ثبات داد كه از اعتقاد حق دست بر ندارى. جز اين نيست كه آن تشبيه كه جايز نيست، در معانى است. اما در نامها، پس آنها يكى است و خاصيت آنها دلالت بر مسمى است. و بيان آنچه مذكور شد، به اين وجه است كه آدمى و هر چند كسى بگويد كه يكى است، خبر مىدهد كه جثّه و تن او يكى است و دوتا نيست، وليكن خود آدمى يكى نيست؛ زيرا كه اعضا و رنگهاى او با هم اختلاف دارند، و آنكه رنگهاى او مختلف