تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٣١٣
عِلْماً» و «لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ». بعد از آن مىگويد كه: من او را به چشم خود ديدم و احاطه كردم به ذات او از روى دانش و او بر صورت آدمى است؟ آيا شرم نمىكنيد كه اين نوع نسبتها به پيغمبر و خدا مىدهيد؟ آيا زنديقان نتوانستند كه آن حضرت را متهم كنند به اينكه چنين باشد كه از نزد خدا چيزى را بياورد و بعد از آن خلاف آن را بياورد از راه ديگر» (يعنى: وجوه اتهام بسيار است، چرا اين وجه را كه بطلان اين ظاهر و هويدا است برگزيدند. و مىتواند كه كلام استفهام نباشد، بلكه خبر باشد و معنى آن اين باشد كه: زنادقه بر چنين چيزى قدرت ندارند، چه از احوال آن حضرت بر هر كه او را شناخته، معلوم است كه ساحت معرفتش به غبار اين نوع اتهام آلوده نمىگردد. و بنا بر بعضى از نسخهها، احتمال ديگر مىرود و ليكن اول ظاهرتر است).
ابو قُرّه عرض كرد كه: آن جناب مىفرمايد كه: «وَ لَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً أُخْرى»[١]، يعنى: «و هر آينه كه به حقيقت كه ديد پيغمبر بر او يكبار ديگر». حضرت فرمود كه: «بعد از اين آيه، چيزى هست كه دلالت كند بر آنكه، چه ديده در آنجا كه فرموده: «ما كَذَبَ الْفُؤادُ ما رَأى»، يعنى:
دروغ نگفت دل آنچه را كه ديد». حضرت فرمود كه: «خدا مىفرمايد كه دروغ نگفت دل محمد، آن چيزى را كه چشمهاى آن حضرت ديد».[٢] و حضرت فرمود كه: «خدا بعد از آن، به آنچه پيغمبر ديده، خبر داده و فرموده كه: «لَقَدْ رَأى مِنْ آياتِ رَبِّهِ الْكُبْرى»[٣]، يعنى: هر آينه به حقيقت كه ديد محمد صلى الله عليه و آله از نشانههاى پروردگار خويش، نشانه بزرگتر» (يا از نشانههاى بزرگترين او را از حيثيت دلالت بر كمال قدرت حضرت عزت مانند ديدن جبرئيل به صورت اصلى و غير آنكه در تفاسير مذكور است).
و حضرت فرمود كه: «پس آيات و نشانههاى خدا، غير خدا است (چه مضاف و مضاف اليه غير يكديگراند)، و حال آنكه خدا فرموده كه: «وَ لا يُحِيطُونَ بِهِ عِلْماً»[٤]، يعنى: «و احاطه نمىتوانند نمود به ذات خدا از روى علم و دانش». پس هر گاه چشمها او را ببينند، و به او احاطه نموده از روى علم و معرفت خدا واقع شود».
[١]. نجم، ١٣.
[٢]. و اين آيه در قرآن مجيد، پيش از آيه اول است نه به عكس؛ چنانچه در اين حديث است و وجه آن، اين است كه ياراوى اشتباه كرده يا كاتب غلط كرده يا در قرآن اهل بيت عليهم السلام چنين است.( مترجم)
[٣]. نجم، ١٨.
[٤]. طه، ١١٠.