تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٤٣٣
پس آن حضرت عليه السلام به فرموده خويش كه: «نه از چيزى آفريد آنچه را كه موجود شده»، همه حجتها و شبهههاى جماعت ثنويّه را دفع نموده؛ زيرا كه بيشتر آنچه ثنويّه در باب رد حدوث عالم، اعتماد بر آن دارند، آن است كه مىگويند: خالى از اين نيست كه آفريدگار، يا چيزها را از چيزى آفريده، يا از لا شئى (كه به معنى هيچ است) آفريده. پس گفته ايشان كه خدا چيزها را از چيزى آفريده، خطا است؛ چه آن، تسلسل را لازم دارد، و گفته ايشان كه از لا شئى و هيچ آفريده، مناقضه است، كه بعضى از اين، سخن بعضى را باطل مىكند، و منع مىنمايد، و قولى است محال و ممتنع؛ زيرا كه لفظ چيزى را اثبات مىكند و لفظ هيچ آن را نفى مىكند.
پس امير المؤمنين عليه السلام اين سخن را به وضعى ادا فرموده كه از همه لفظها بليغتر و صحيحتر است؛ زيرا كه آن حضرت عليه السلام فرمود كه: «نه از چيزى آفريده آنچه را كه موجود شده»، پس او را نفى نموده به جهت آنكه چيزى را اثبات مىكرد، و همان چيز را نفى مىنمود؛ زيرا كه هر چيزى آفريده شده و حادث گرديده، نه از اصل و ماده كه آفريدگار آن را احداث فرموده باشد، چنانچه ثنويه گفتهاند كه خدا از ماده قديم كه پيش بوده، خلق فرموده. پس تدبيرى متحقق نمىشود، مگر به اندازه مثال و برابرى با آن.
بعد از آن نظر كنيد به فرموده آن حضرت كه «او را صفتى نيست كه به آن توان رسيد، و اندازهاى ندارد كه داستانها از برايش در آن بيان توان نمود، سخنان ساخته پرداخته از هر لغت كه در باب صفات او گفته مىشود، به آن نرسيده، كلال به هم رسانيدهاند» كه آن حضرت عليه السلام نفى فرموده سخنان ناصواب فرقه مشبّهه را كه تشبيه مىكنند خدا را به شمش طلا و نقره و بلور و غير آن، از سخنان نادرست ايشان از درازى قامت و راستى و اعتدال، يا نشستن بر عرش، و گفته ايشان را كه در هر زمان كه دلها نسبت به او بر كيفيتى بسته نشود، و به سوى اثبات هيئتى برنگردد، كه نفس او را به كيفيت خاصه تصور كند، چيزى را نمىفهمد و صانعى را اثبات نمىكند.
پس امير المؤمنين عليه السلام بيان فرمود كه: «آن جناب يكى است، بى آنكه كيفيتى داشته باشد؛ زيرا كه دلها او را مىشناسند، بدون تصوير و احاطه».