تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٦٦٩
حيات پدر خويش، از سخن گفتن بر وجه استقلال از جانب خود، ساكت باشد.
پس هرگاه مدّت امامت پدر بزرگوارش به سر آيد، تا آنكه تقديرات خدا، او را منتهى سازد به سوى مشيّت و خواست او و اراده خدا به حجيّت فرزند تعلّق گيرد، و منتهاى مدّت پدرش صلى الله عليه و آله برسد، پس در گذرد و از دنيا رحلت نمايد، و امر خدا بعد از وفات پدرش به سوى او منتقل شود، و خدا دين خود را به گردن او اندازد، و او را حجّت بر بندگان خود و قيّم خويش در جميع شهرها گرداند، و او را به روح خود تأييد فرمايد-/ چنانچه شرح آن بيايد- و علم خويش را به او عطا نمايد، و او را خبر دهد به فضل بيان خويش كه در ميانه حقّ و باطل چگونه تفريق بايد نمود، و اسرار و رازهاى نهان خويش را به او بسپارد، و او را چنان قرار دهد كه به سوى امر عظيم خدا كه رياست عامّه خلق و تحملّ تَعب و مشقّت آن است، شتابد، و آن جناب را اجابت كند و به زيادتى بيان علم خويش، او را خبر دهد، و او را نصب كند كه نشانه باشد از براى آفريدگانش، و او را حجّت گرداند بر مردم جهان و روشنى از براى اهل دين، و قيّم بر بندگان خويش، و به او راضى شود كه امامى باشد از براى ايشان كه راز خويش را به او سپرده، و او را حافظ علم خود ساخته، و حكمت خود را به او عطا فرموده، و او را نگاه به آن دين خود گردانيده، و او را شتابان به سوى كار بزرگ خود كرده، و راههاى راست و واجبات و حدود خويش را به او زنده گردانيده و روشن ساخته.
پس آن امام بر پا شود با عدل در نزد سرگردانى اهل جهل، و تحيّر اهل جدل، به سبب و دستيارى نور ساطع (علم لامع كه به آسمان بالا مىرود)، و شفاى نافع (برهان قاطع كه سود مىدهد)، با حقّ روشنى كه بر كسى مشتبه نشود، و با بيان هر موضع كه حقّ از آن بيرون مىرود از براى قاصرين، و قيامش بر راه حقّى باشد كه راستگويان از پدرانش عليهم السلام بر آن رفتهاند. پس هيچكس حقّ اين عالم را جاهل نباشد، مگر بدبخت و او را انكار نكند، مگر گمراه و از او باز ندارد، مگر آنكه بر خداى جلّ و علا جرأت كند و از او نترسد».
١٦. باب در بيان اينكه ائمّه عليهم السلام واليان امر خدايند و ايشان مردمانى هستند كه مردم بر ايشان حسد بردهاند كه خداى عزّوجلّ ايشان را ذكر فرموده است
٥٢٩/ ١. حسين بن محمد بن عامر اشعرى، از مُعلّى بن محمد روايت كرده است كه گفت: حديث كرد مرا حسن بن على وشّاء، از احمد بن عائذ، از ابن اذَينه، از بُريد عِجلى