تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٢٥٥
به آن حضرت عرض كردم كه: خدا تو را رحمت كند، ما چه مىگوييم و ايشان چه مىگويند؟ گفتار ما و ايشان يكى است و فرقى ندارد. حضرت فرمود كه: «چگونه گفتار تو و ايشان يكى باشد، با آنكه ايشان مىگويند كه ايشان را معادى هست و ثواب و عقابى دارند و اعتقاد دارند به اينكه آسمان را خدايى است كه او را در آن عبادت مىكنند و آنكه آسمان آبادان است. و شما گمان مىكنيد كه آسمان خراب و ويران است كه هيچكس در آن نيست».
ابن ابى العوجاء گفت كه: من اين را از آن حضرت غنيمت شمردم و عرض كردم كه: اگر امر به وضعى باشد كه مسلمانان مىگويند، چه چيز خدا را باز داشته است از آنكه از براى خلق خويش ظاهر شود و ايشان را به سوى عبادت خود بخواند تا دو نفر از ايشان با هم اختلاف نكنند، و چرا از ايشان محتجب شده و در پرده رفته است كه كسى او را نمىبيند؟ و چرا رسولان خويش را به سوى ايشان فرستاده؟ اگر خود متوجه ايشان مىشد، نزديكتر بود به سوى آنكه به او ايمان آورند.
حضرت فرمود كه: «اى واى بر تو، چگونه از تو محتجب شده است آنكه قدرت خويش را در نفس تو به تو نموده است. تو را موجود ساخته و هيچ نبودى و وجود نداشتى، و بزرگ كرده بعد از آنكه خرد بودى، و قوت داده بعد از آنكه ضعف داشتى، و ضعف داده بعد از آنكه قوت داشتى، و بيمار كرده، بعد از آنكه تندرست بودى، و تندرستى داده بعد از آنكه بيمار بودى، و خشنودى داده، بعد از آنكه خشم داشتى، و خشم داده، بعد از آنكه خشنود بودى، و اندوه داده بعد از آنكه شادى داشتى، و شادى داده بعد از آنكه اندوه داشتى، و دوستى داده بعد از آنكه دشمنى داشتى، و دشمنى داده بعد از آنكه دوستى داشتى، و عزم و آهنگ داده كه دل بر كارى گذارى، بعد از آنكه سستى داشتى، و سستى داده بعد از آنكه عزم و آهنگ داشتى، و خواهش داده بعد از آنكه ناخوش داشتى، و كراهت داده بعد از آنكه خواهش داشتى، و رغبت داده بعد از آنكه ترس داشتى، و ترس داده بعد از آنكه رغبت داشتى، و اميدوارى داده بعد از آنكه نوميد بودى، و نوميدى داده بعد از آنكه اميد داشتى، و آنچه در خيال تو نبود، به خاطر تو آورده كه در دلت خطور كند، و آنچه در دلت قرار و استقرار گرفته، و محكم گرديده از ذهن تو بيرون برده است». و متصل، قدرتهاى خدا را كه در نفس من بود، مىشمرد و هر آن چيزى كه بود كه من آنها را دفع نمىتوانستم نمود، تا آنكه گمان كردم كه نزديك است كه بر من غالب شود در آنچه ميان من و او بود.