تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ١٩١
١٤٤/ ٢. محمد بن يحيى، از محمد بن حسين، از ابن ابى عُمير، از ابن اذينه، از محمد بن مسلم روايت كرده است كه گفت: به خدمت امام جعفر صادق عليه السلام عرض كردم كه: حديث را از تو مىشنوم، پس آن را زياد و كم مىكنم. فرمود كه: «اگر اراده دارى كه معانى و آنچه را كه مقصود از آن است، بگويى، باكى بر تو نيست».
١٤٥/ ٣. و از او روايت است، از محمد بن حسين، از ابن سنان، از داود بن فَرقد كه گفت:
به خدمت امام جعفر صادق عليه السلام عرض كرد كه: سخن را از تو مىشنوم، پس اراده مىكنم كه آن را چنانچه از تو شنيدهام روايت كنم، ميسر نمىشود. حضرت فرمود كه: «آيا آن را چنانچه خود مىخواهى مىگويى؛ خواه زياد باشد و خواه كم و خواه آن مضمون باشد و خواه غير آن؟». عرض كردم كه: نه، چنين نمىكنم. فرمود كه: «مىخواهى معانى آن را روايت كنى با الفاظى كه شنيده باشى، بىزياده و نقصان؟» عرض كردم: بلى. فرمود كه: «باكى بر تو نيست».
١٤٦/ ٤. و از احمد بن محمد بن عيسى، از حسين بن سعيد، از قاسم بن محمد، از على بن ابى حمزه، از ابوبصير روايت كرده است كه گفت: به خدمت امام جعفر صادق عليه السلام عرض كردم كه: حديث را از تو مىشنوم و آن را از پدرت روايت مىكنم، يا آن را از پدرت مىشنوم و از تو روايت مىكنم. حضرت فرمود كه: «هر دو برابرند و تفاوتى ندارند، مگر آنكه تو آن را از پدرم روايت كنى دوستتر است به سوى من».
امام جعفر صادق عليه السلام به جميل فرمود كه: «آنچه را كه از من شنيدهاى، از پدرم روايت كن».
١٤٧/ ٥. از او، از احمد بن محمد و محمد بن حسين، از ابن محبوب، از عبداللَّه بن سِنان روايت كرده است كه گفت: به خدمت امام جعفر صادق عليه السلام عرض كردم كه: گروهى در نزد من حديث مىخوانند و به نزد من مىآيند و حديث شما را از من مىشنوند و من دل تنگ مىشوم و نمىتوانم كه همه آن حديث را بر ايشان بخوانم. حضرت فرمود كه: «پس، از اول كتاب يك حديث و از ميان آن يك حديث و از آخر آن يك حديث را برايشان بخوان».
١٤٨/ ٦. از او روايت شده كه به اسناد خويش، از احمد بن عمر حلّال روايت كرده است كه گفت: به خدمت ابوالحسن امام رضا عليه السلام عرض كردم كه: مردى از اصحاب ما كتاب حديث را به من مىدهد و نمىگويد كه اين را از من روايت كن. آيا مرا جايز است كه آن را از وى روايت كنم؟ احمد گفت كه: حضرت فرمود: «هرگاه بدانى كه آن كتاب، تأليف اوست، آن را