تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٢٧٣
ابن مُسكان، از داود بن فَرقد، از ابو سعيد زُهرى، از امام محمد باقر عليه السلام كه فرمود: «كافى است از براى صاحبان عقلها دليلى كه دلالت كند بر پروردگار عالميان، آفريدن آن حضرت كه همه كس و همه چيز را مسخر گردانيده، يا آفريدگان او كه مسخرند، و پادشاهى آن حضرت كه بر همه قهر و غلبه دارد، و جلال و بزرگوارى وى كه ظاهر و هويداست، و نور او كه غالب است بر هر نورى و درخشان است، و حجت و برهانش كه راست و نيكوست و راستگوست، و آنچه زبان بندگان را به آن گويا نموده و آنچه رسولان را به آن ارسال فرموده، و آنچه فرو فرستاده». باب در بيان اطلاق و بى قيدى گفتار به آنكه ...
٢. باب در بيان اطلاق و بى قيدى گفتار به آنكه خدا چيزى است
٢٢٢/ ١. محمد بن يعقوب، از على بن ابراهيم، از محمد بن عيسى، از عبدالرحمان بن ابى نجران روايت كرده است كه گفت: از حضرت امام محمد باقر عليه السلام سؤال كردم از توحيد و عرض كردم كه: چيزى را توهم مىكنم و تصور مىكنم. حضرت فرمود: «بلى، او را چيزى توهم و تصور مىكنى، در حالتى كه درك كنه دانش به ادراك كلى، به عقل نيست و به حدود عقلى، يا حسى محدود و معين نمىشود؛ زيرا كه هر چيزى كه وهم تو بر آن واقع شود، و آن را به قوه وهميه ادراك نمايى، با ادراك كلى خداى تعالى، خلاف آن است و چيزى با او شباهت ندارد. و وهمها او را در نيابد. و چگونه او را دريابد و حال آنكه آن جناب خلاف آن چيزى است كه آن را تعقل مىنمايد و غير آن چيزى است كه آن در وهمها تصور مىكنند. جز اين نيست كه او را توهم مىنمايند، در حالى كه چيزى است معقول و محدود نيست».
٢٢٣/ ٢. محمد بن ابى عبداللَّه، از محمد بن اسماعيل، از حسين بن حسن، از بكر بن صالح، از حسين بن سعيد روايت كرده است كه گفت: از امام جواد عليه السلام سؤال شد كه آيا جايز است كه در شأن خدا بگويند كه چيزى است؟ فرمود: «بلى، او را بيرون مىبرى از دو حد: يكى حد تعطيل[١] (و مراد از آن در اين مكان، آن است كه آن حضرت را بيرون برند از وجود و هستى و از صفات كماليه ذاتيه و فعليه و اضافيه) و ديگرى، حد تشبيه» (و مراد از آن، اتصاف آن جناب است به صفات ممكنات و اشتراك با ايشان در حقيقت صفات).
[١]. تعطيل در لغت، به معنى بيكار كردن و فرو گذاشتن و بى زيور كردن و چيزى را تعهد نكردن و خرابه ساختن زميناست.( مترجم)