تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٣٧٣
خواهد بود، بىابتدا و نهايت و حدوث بر او واقع نمىشود، و از حالى به حالى نمىگردد و آفريننده هر چيزى است».
٣١٨/ ٧. محمد بن ابى عبداللَّه روايت كرده و آن را مرفوع ساخته به سوى ابو هاشم جعفرى كه گفت: در نزد حضرت امام محمد تقى عليه السلام بودم مردى از آن حضرت سؤال نمود و عرض كرد كه: مرا خبر ده از پروردگار عالم- تبارك و تعالى- كه او را نامها و صفاتى چند است در كتابش كه قرآن است، آيا نامها و صفات آن جناب، خود آن جناب است؟
حضرت فرمود كه: «اين سخن، دو وجه دارد: اگر مىگويى كه اينها آن جناباند، به اين معنى كه خدا صاحب عدد و كثرت است، خدا از اين برتر است. و اگر مىگويى كه اين صفات و نامها هميشه بودهاند، اين لفظ هميشه دو معنى را احتمال دارد. پس اگر مىگويى كه هميشه اينها در نزد خدا در علم او بودهاند و آن جناب سزاوار اينها بوده، بلى، و اگر مىگويى كه هميشه تصوير و تعداد حروف و تقطيع حروف اينها بوده، معاذ اللَّه، پناه مىبريم به خدا از آنكه با او چيزى غير از او باشد. بلكه خداى تعالى بود و هيچ آفريدهاى نبود، بعد از آن، نامها و صفات را آفريد تا دستآويزى باشد در ميانه او و خلائقش كه با اينها به سوى آن جناب تضرع و زارى نمايند، و او را عبادت كنند، و اينها ياد و يادگار آن جناباند كه مردم او را فراموش نكنند.
و خدا بود و يادى نبود و آنكه به ذكر مذكور مىشود، خدايى است قديم كه هميشه بوده و نامها و صفات با معانى لغوى و مفهومات عرفى آنها كه به نفوس و عقول برپايند، آفريدگانند (و بنا بر بعضى از نسخ كافى، معانى نامها و صفات مخلوق است) و مقصود از اينها، خدا است كه اختلاف و ائتلاف، لائق به شأن او نيست. و جز اين نيست كه آنچه پاره پاره باشد، جمع و پراكنده مىشود. پس نمىتوان گفت كه: خدا چيزى است به هم آميخته و نه آنكه آن جناب اندك است و نه بسيار، وليكن فى حد ذاته قديم است؛ زيرا كه آنچه غير از او يكى باشد، صاحب اجزاست و خدا، يكى است و يگانه، كه جزئى ندارد و او را به كمى و بسيارى توهم نمىتوان كرد، و هر چه جزء داشته باشد، يا به كمى و بسيارى توهم شود، مخلوق است كه دلالت مىكند بر آنكه او را خالقى هست.
پس گفتار تو كه خدا تواناست، خبر دادهاى كه چيزى او را عاجز نمىكند، و به همين كلمه، عجز را از او دور نمودهاى و عجز را غير از او قرار دادهاى، و همچنين گفتار تو كه مىگويى