تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٧٦١
فرمود: «آنچه در شب و روز به هم مىرسد، امرى بعد از امر ديگر، و چيزى بعد از چيزى ديگر تا روز قيامت».
٦٣٨/ ٢. چند نفر از اصحاب ما روايت كردهاند، از احمد بن محمد، از عمر بن عبدالعزيز، از حمّاد بن عثمان كه گفت: شنيدم از امام جعفر صادق عليه السلام كه مىفرمود: «زنادقه، در سال صد و بيست و هشت از هجرت، ظاهر خواهند شد و اينكه مىگويم، به سبب آن است كه من در مصحف فاطمه عليها السلام نظر كردم، و اين را در آن ديدم». حمّاد مىگويد كه: عرض كردم كه مصحف فاطمه چيست؟ فرمود: «چون خدا روح پيغمبر خويش را قبض فرمود، بر حضرت فاطمه عليها السلام از وفات آن حضرت آن قدر از اندوه داخل شد كه هيچكس اندازه آن را نمىدانست، مگر خداى عزّوجلّ. پس خدا فرشتهاى را به سوى او فرستاد كه او را دلخوشى دهد و اندوه را از دل او بيرون برد و او را خبر دهد (يعنى: به مصائب و مِحَن و آنچه بر اعداى ايشان واقع خواهد شد از عذابها، و هر كه در اين امّت دولت و سلطنتى به حق يا باطل خواهد يافت تا روز قيامت). پس فاطمه عليها السلام اين مطلب را به امير المؤمنين عليه السلام شكايت كرد (چه آن حضرت بر محافظت تمام اين امور قدرت نداشت؛ چنانچه كه گفتهاند، و ظاهر اين است كه شكايت، به جهت احتياط از خوف فوات آن بود). آن حضرت به فاطمه فرمود كه:
چون اين را احساس كنى و آمدن فرشته را دريابى و بدانى و آواز را بشنوى، به من بگو. بعد از آن فاطمه آن حضرت را به آمدن فرشته اعلام كرد. پس امير المؤمنين عليه السلام شروع فرمود كه مىنوشت، هر چه را كه از آن فرشته مىشنيد، تا آنكه مصحفى را از آن نوشت».
حمّاد مىگويد كه: بعد از آن، حضرت صادق عليه السلام فرمود كه: «امّا بدانيد كه چيزى از حلال و حرام خدا در آن نيست، وليكن در آن است علم آنچه خواهد بود».
٦٣٩/ ٣. چند نفر از اصحاب ما روايت كردهاند، از احمد بن محمد، از على بن حكم، از حسين بن ابى العلاء كه گفت: شنيدم از امام جعفر صادق عليه السلام كه مىفرمود: «به درستى كه در نزد من است جفر سفيد». راوى مىگويد كه عرض كردم كه: چه چيز در آن است؟ حضرت فرمود كه: «زبور داود، و تورات موسى، و انجيل عيسى، و صحيفههاى ابراهيم، و حلال و حرام خدا، و مصحف فاطمه، و گمان ندارم (يعنى: چنان مىدانم) كه قرآن در جفر سفيد نيست، و در آن است آنچه مردم به سوى ما احتياج دارند، و ما به كسى محتاج نيستيم، حتّى آنكه حكم يك تازيانه زدن و نصف يك تازيانه و چهار يك تازيانه و ديه خراش در آن